۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

همه ی این ها را می بینم


برای سال نو میلادی فکر های مثبتی هم داشتم اما نمی دانم چه طور شد که فکر کردم من در سال نو دوست دارم با این آدم ها رو به رو نشوم:
  • پیری که جوانی کند و شرم ندارد ( با سپاس از محترم " ابن یمین" که قرن ها پیش این جمله را برای این  یادداشت نوشت).
  •  شاعری که فکر می کند اگر دندان های خود را بشوید دیگر الهام شاعرانه به سراغ اش نخواهد آمد.
  •  تکسی رانی که در نیمه ی راه می گوید " خدا ببخشد پدرم را که همیشه می گفت روزی را خدا می رساند اما خوبی در این دنیا می ماند" و منظورش از این نقل قول این است که درد ِ دوبرابر کرایه دادن را در دل شما تسکین ببخشد.
  •   زنی که فکر می کند همه ی مردها بدون استثنا حیوانات کثیفی هستند ، مگر این که خلاف اش ثابت شود و البته اگر خلاف اش  ثابت شود باز قابل  قبول نیست.
  •  دکانداری که ادعا می کند از " آن جنس" فقط همان یکی مانده که فعلا در دست شما است ، اما وقتی دید که آن نمره به کار شما نمی آید می رود و از پس-خانه ی دکان شش هفت تا از همان جنس را می آورد و در کمال بی حیایی می گوید :  شما طالع داشتید!
  •  روشنفکر صوفی مشربی که 198 تا نکتایی دارد و وقتی ازش بپرسید که ساعت چند است ، می گوید : بایزید بسطامی می گفت که زمان رهزن است و به قول سعدی بی دل از بی نشان چه گوید باز . دوست عزیز ، ساعت چند است حالا؟  
  • عاشقی که ذهن اش آن قدر بسته است که هر چه سعی می کند فکرش از نماد ِ " قلب ِ تیر خورده" فراتر نمی رود.
  •  ملایی که عربی نمی داند و با ادبیات قدیم و جدید عرب هیچ آشنایی ندارد اما می داند که نواسه ی یکی از یاران پیامبر در شامگاه  جمعه بیست و هشتم ذی قعده ی سال 87 هجری قمری به خاطر توهین به قبر یکی از اقارب خلفای راشدین به وضع فجیعی از دنیا رفت.
  •  آواز خوان مقلدی که پیشاپیش چند آهنگ از خواننده های دیگر را تمرین می کند و در مجلس آن ها را با آواز انکر خود می خواند و در ضمن ِ خواندن  بعضی کاغذ پاره ها را از پیش خود بر می دارد و در آن ها مثلا دقت می کند و می گوید : تعداد زیادی از دوستان فلان آهنگ را فرمایش داده اند- که می خوانم اش!
  •  خطاطی که شعری را به خط نستعلیق می نویسد اما نقطه ها را در جاهای اصلی شان نمی گذارد تا آدم در خواندن آن به زحمت بیفتد.
  •  آدمی که یکی از سر گذشت های خود را قصه می کند و به شما می گوید : " حالا تو از من بپرس که من آن روز از پدرم چه پرسیدم" و منتظر می ماند که شما بگویید " چه پرسیدی؟". بعد ، سوالی را که از پدر خود پرسیده می گوید و فورا به شما دستور می دهد : " حالا تو بپرس که پدرم چه جواب داد به من" و تا شما نگویید که " پدرت چه جواب داد" چشم در چشم شما می دوزد و انتظار می کشد! و همین طور شما را تا آخر قصه جزا می دهد.
  •  میوه فروشی که میوه ی گندیده یی را به شما می دهد و تا شما اعتراض کنید می گوید : " این میوه ها همین قسمی هستند. تا همین طور خوب پخته نشوند مردم آن ها را اصلا نمی خرند". بعد خودش یکی از همان گندیده ها را بر می دارد و نصف گندیده اش را می خورد و نصف سالم دیگرش را به شما تعارف می کند و از شما می خواهد که خودتان آن را امتحان کنید.
  • کسی که سعی می کند این طور بنماید که هزاران راز نگفته در دل دارد اما کسی را شایسته نمی یابد تا آن ها را با او در میان بگذارد. همیشه لبخند مرموزی می زند و می گوید : بسیار حرف ها است. همین قدر می گویم که این این قدر ساده نیست.   
  •  سخنرانی که اصلا نمی داند چه باید بگوید اما می داند که اگر آسمان و زمین را به هم ببافد خداوند مهربان است و حتما به او کمک خواهد کرد. بنا بر این در هر جمله یی که می گوید دنبال سر نخ برای جملات بعدی می گردد و سر انجام سخنرانی ای که در تجلیل از امام حسین شروع شده بود با تاکید بر ضرورت نظافت در شهرهای بزرگ و تربیت صحیح فرزندان به پایان می رسد. آن وقت خود سخنران هم که نمی داند چه کار شد ، در آخر می گوید : پس مشخص گردید که امام حسین برای اسلام قیام کرد و برای پاک کردن اسلام از فساد و من از خداوند منان می خواهم که ما را در پیروی از آن اسوه ی پاکی توفیق عنایت بفرماید.
  •  قلم به دست یا دست به کیبوردی که به جای نوشتن یک یادداشت روح انگیز برای سال نو  می نویسد که نمی خواهد کی ها را ببیند. 

۱۱ نظر:

ناگفته های یک شهروند گفت...

این خوبترین یادداشتی بود که درباره ای سال نو خواندم.موفق و شادکام باشید آقای هاتف. بهرحال ما همین قلم بدست را ستایش میکنیم و خیلی چیزها را از نوشته های او الهام میگیریم.

صحرا کریمی گفت...

آقای هاتف عزیز
سال نو میلادیتان مبارک باشد. امیدوارم که سال آینده سالی خوب و پر از نوشته های غوغا بر انگیز باشد.

ساکی گفت...

-آشنای دوری که همیشه ازت قرض کرده برای فراهم کردن آن چیزهایی که لوکس محسوب می شوند و ضرورت نیستند و تو خودت هم آنها را نداری اما بهش پول قرض داده ای. بعد اواخر سال، دیگر بهش پول قرض نمی دهی چون خودت باید دستی به سر و گوش وسایل خانه ات بکشی و بعضی ها را به ناچار جایگزین کنی. اما همین که او تو را در فروشگاه لوازم خانگی می بیند، شب به خانه ات می آید تا هم وجود وسیله ی تازه را مبارک باد بگوید و هم باز ازت پول قرض کند تا این بار ماهواره بخرد.

- هموطنی که تا می فهمد به مهمانی می روی، سبز می شود و به نگاهش ویژگی متر و خط کش را هم اضافه می کند و از فرق سر تا نوک پا براندازت می کند تا از پوشش ات گزارش تهیه کند برای کامیونیتی افغان ها.

- عزرائیل

و در ضمن سال نو شما مبارک.

حسین زاهدی گفت...

سعی کن با خواننده ی که همیشه مطالب ات را میخواند و هر گز به خود زحمت نمی دهد تا سلام بگوید به به و چه چه کند، آرام میاید و بی صدا بر میگردد مثل من و اگر کدام جمله ی جالب از لای یاداشت هایت پیدا کرد بگنجاند در یاداشت های خودش تا دیگران فکر کند بلی ! طرف خیلی با منطق است.
سال نو را به شما عزیز اندیشمند تبریک میگویم .

شیرمحمد حیدری(میرافغان) گفت...

هاتف صاحب سلام!
همه مطلب خوب بود ولی این آخری دیگه محشر است.

احمد علی گفت...

سلام اقای هاتف!
سال نو شما مبارک باشد.یکی از انچه من در سال نو ارزو می کنم خواندن نوشته های بیشتر از شماست.
موفق باشید

آسمانه گفت...

سلام ، کتاب تازه سمیع حامد را در این نشانی بخوانید

http://asmana.net/books/download.php?id=11

ناشناس گفت...

سلام سال نو مبارک.

سخیداد هاتف گفت...

اف اچ عزیز
تشکر از لینک ها.
شادکام باشید.

هادی رسالت گفت...

سلام آقای هاتف
امیدوارم در سالی نوی که پیش رو دارید، به آرزوی تان برسید. یعنی با چنین ادم های روبرو نشوید. و البته حق هم دارید.
مطمین ام که شما همه ی این آدم ها را به وضوح مشاهده میکنید، زیرا ابزار" بینایی"ای (همه ی این هارا می بینم) شما مطمین تر و توانا تر است..
به نظر من آنانی که توانایی "بینایی" بیشتر دارند، اگر زشتی ها را از روی تامل بیشتر ببینند به صلاح بیشتر است. آنانی که توانایی ای "دید" شان کمتر است شاید از دیدن زیبایی ها هم عاجز باشند.
فکر میکنم انسان "بینا" آن هم "بینای توانا" اگر چشم دوستی خویش را بر روی (نوع انسان های که شما با آنها دوست نداشتید امسال روبرو شوید.) نه بندد بر ثواب بیشتر است.
ناچار واقعیت ها را باید پذیرفت. این تیپ آدم ها انعکاس دهنده ای واقعیت های انکار ناپذیر جامعه ی ماست. قشر ضخیمی از با سواد های جامعه ی ما را همین نمونه ها تشکیل میدهند.
شما در جمهورد سکوت از با سواد های جامعه ی ما شکایت کرده بوید. و گفته بودید که دیگر نمیخواهید در جمهوری سکوت بنویسید. شاید قضاوت شما درست بوده. اما این را باید بپذیرید که شعاع تاثیر سخنان شما کسترده تر از ان که شما فکر میکنید، می گسترد. حد اقل اش آقای فیاض دیگر جرات نمییتواند که هر چه دلش خواست به خورد مردم بدهد و یا اقای آخوند و............. . حد اقل شاید گرهی از ذهن بسته ی همین عاشق که میگشایید. جدا از روی دیگر تاثیرات اش . که شاید در دراز مدت نهادینه میشود.
اما تناقض این پاراگراف شما را: (برای سال نو میلادی فکر های مثبتی هم داشتم اما نمی دانم چه طور شد که فکر کردم من در سال نو دوست دارم با این آدم ها رو به رو نشوم.) با این یکی : (قلم به دست یا دست به کیبوردی که به جای نوشتن یک یادداشت روح انگیز برای سال نو می نویسد که نمی خواهد کی ها را ببیند.) نفهمیدم. میخواهم کمی توضیح دهید.

سخیداد هاتف گفت...

رسالت عزیز سلام ؛
سال نو تان مبارک.
نقش من در جمهوری سکوت از یک نظر منفی بود و به همین خاطر نوشتن در آنجا را معطل کردم. من جریان طبیعی تفکر بخش بزرگی از آدم های جامعه ی مان را مختل می کردم و این کار بیشتر به بی انگیزه شدن آنان می انجامید تا به اصلاح اجتماعی. گفتم بگذار جمهوری سکوت جای همان درد دل ها بماند.
امادر باره ی آن جمله ی آخری در این نوشته : آن را به شوخی نوشتم تا سوزنی هم به خود زده باشم.

شادکام باشید.

 
Free counter and web stats