۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

امریکا علیه السلام


جمهوری اسلامی ایران چند سالی برای چهارده معصوم گریبان چاک می کرد. بعد آیت الله خمینی امام خمینی شد و تعداد معصومان به پانزده رسید. مدتی است می گویند "امام خامنه یی" و طوری در باره ی او حرف می زنند که آدم فکر می کند او" سوپر معصوم" است. یعنی به نظر می آید که حتا اگر خامنه یی سعی هم بکند نمی تواند خطا کند. معصوم شانزدهم. تا این جا همه چیز طبیعی و قابل قبول است. فقط نمی دانستیم که معصوم هفدمی هم هست و آن فدایش شوم "امریکا" است.

 America Can Do No Wrong


۱۹ نظر:

مهرگان گفت...

نشد طوری بخندم که دیوار ها نلرزند.

ناشناس گفت...

درباره آقای مزاری نظر تان چیست؟ او که میلیون ها بار کمتر از خمینی و خامنه ای هوادار سینه چاک دارد. من مثلا منتقد و مخالف، شما هم هوادار و مقدس ساز. اجازه می دهید او را از سطح امامت و معصومیت به زیر بیاوریم؟
نمی دهید مطمئنم. من که واقعا در بیان آزادانه عقایدم حتا در سطح اینترنت محدودم و تهدید می شوم چه رسد به سطح جامعه. روشنفکر هم هستم به هیچ کسی وابسته هم نیستم ولی با او مخالفم چون فکر می کنم خطاکار بود و خطاهای زیادی داشت. نمی توانم عقایدم را آزادانه بیان کنم چطکار کنم؟. انصاف نداری رفیق کور خود بینای دیگران هستی.

سخیداد هاتف گفت...

جناب ناشناس ،
بلی این بار - و فقط یک بار- اسثنائا اجازه می دهم مزاری را از مسند قداست بیاورید پایین!

در باره ی مزاری هر چه دل تنگ تان می خواهد بگویید. طوری می گویید " انصاف نداری" که گویی من منتقدان مزاری را به شمشیر زده باشم. از قضا من خود از طرفداران نقد صریح ایشان و دیگر رهبران سیاسی هستم. هر کس هم مزاری و یا چهره های دیگر را در موضع قداست و معصومیت بنشاند خطا می کند و من و شما وظیفه داریم اعتراض کنیم.
این که شما نمی توانید راحت انتقاد کنید همان دردی است که بسیاری از ما داریم. این اختصاصی به مزاری ندارد. شما در باره ی مسعود چیزی بگویید ببینید چه بلایی به سر تان می آورند. من دوستی دارم که هنوز حسرت می خورد که ببرک کارمل نماند و گر نه چه معجزه ها در آستین داشت.

محمد گفت...

خواستم که تا در مورد آنچه به نظر من تندروی آمد از نویسنده انتقاد کنم، اما با پاسخی که به نظر اولی داده بودین انصاف را در شما دیدُم.

ناشناس گفت...

آقای هاتف اینطور که می گویی مرا امیدوار می کنی ولی شما در گذشته به روند نقدناپذیر کردن و قداست بخشی یه مرحوم مزاری قلم زده ای و به فرایند قدسی کردن او به سهم خود کمک کرده ای که در نتیجه به محدود کردن تفکر و آزادی نقد و بیان در این حوزه انجامیده است چون خود می دانی هرچه انسان هایی از این دست نقدناپذیرتر شوند، به همان میزان ناقدان شان منزوی تر، محکوم تر و مغلوب تر خواهند شد. نی دانم چرا اینقدر التیماتوم می دهی که فقط یکبار! مگر آزادی بیان مقید به یکبار است؟!
خوب دیگر مزاحم نمی شوم می خواهی این آخری را نشر کنی یا نکنی مهم نیست. روی سخن با شما بود نه با خواننده هایت.

غلام نبی افضلی گفت...

هاتف عزیز سلام،
" با هر چیز میتوان ریشخند کرد، مگر با ریش بابا، نه" ولایت مطلقه که با طلاق نیز سرو کار نزدیک دارد، یعنی اگر خدا و ولی او بخواهد، انشأالله میتواند حکم طلاق را بدون تقاضای زن و شوهر صادر فر ماید، «چیزی که بحمدالله نزدیک بود در را بطه با ماجرای استعفای یکی از ناز دانه ها و یا به عبارت دیگر یکی از نزدیکان ولی فقیه» با احمدی نژاد و حاجی خانم او اتفاق افتد که ماشاالله نه افتید.

سخیداد هاتف گفت...

ناشناس گرامی ،

آن " یک بار و فقط یک بار" شوخی بود. چون گفته بودید که " اجازه می دهید...". اما از شوخی گذشته :

چیز پنهانی نیست که من نسبت به مرحوم مزاری نگاه مثبتی دارم و این نگاه مثبت هزار دلیل دارد. اما نقد شدن او را امری منکر نمی دانم و از آن هراسی ندارم. نظر من این است که در این موارد به یک " حد میانه" رضا بدهیم. یعنی هم با مقدس شدن آدم ها مقابله کنیم و هم سعی کنیم منطق بعضی گرایش ها را با نگاهی نسبتا عینی درک کنیم.
اگر نوشته های من در گذشته به هر نحوی در تقدیس عبدالعلی مزاری کمکی کرده باشد ، من باید توجه کنم که در آینده چنین نشود. من به عنوان یک شهروند سعی می کنم خودم جای ایستادن خودم را پیدا کنم. برای این کار گاه مجبور می شوم با موجی از فشار هم قومی های خود رو به رو شوم. گاه دیگران فشار می آورند تا به نام "روشنفکر آزاده" راه ام را گم کنم. این است که راه رفتن - بر این طریق که من برگزیده ام- خیلی دشوار است. اما گمان من این است که هر چه تعداد بیشتری از شهروندان افغان طریق های آسان گذر را فرو بگذارند و دست از بازی های موقت بشویند ، بیشتر به نفع مملکت ما است.

این که می گویید دیگر مزاحم نمی شوید هم به نظر من چاره ی کار نیست. چه طور است در عوض رو گرداندن از همدیگر بیشتر حرف بزنیم؟

شادکام باشید.

ناشناس گفت...

همین دیشب
زیر خیمه های سرد
سی و سه کودک
یخ زد
بی شرنگ واژه های قشنگ
این همان لحظه ی تاریک ملال انگیزی است
که نیاندیشیدیم
آنچه داریم به پشت
کوله باری خالیست
از همه تجربه ها
یا کتابی است سپید
که از آن هیچ نیآموخته ایم
کاش می فهمیدیم
که به آن جاده ی پشت سرمان
نیم نگاهی بکنیم
تلخی تجربه ها را در شب
همچو فانوس ضعیفی از یاد
به شراکت نه سپاریم به باد
نه چراغی در راه
نه امیدی در دل
کفش ها مان هر چند
از دل حوصله ی جاده ها
تنگ تر است
راه را گم نکنیم

کمال کابلی

ناشناس گفت...

البته مرحوم مزاری ضعفها و اشتباهاتی داشت. که همه دارند گرچند مزاری آنرا به حداقل رسانده بود.البته این ضعف ها یا اشتباهاتی نبود که وی را جنایت کار جنگی بسازد. ضعفها و اشتباهاتی بودکه فقط باعث آن شد که به خودش و جبهه خودش صدماتی وارد شود. ولی این که کسانی مزاری را مثلا خطاکار یا جنایت کار جنگی مینامند من فکر میکنم که فقط براساس پیش فرض های خاصی است که نسبت به مردم هزاره دارند.مثلا در یک سرک یک پشتون یا یک تاجیک سیلی یی بر صورت یک پسر یا دختر هزاره میزند ممکن واکنش کسانی که در آنجا هستند این باشد که نزن گناه دارد ولی اگر این سیلی را یک هزاره بر صورت یک پشتون یا تاجیک بزند واکنش اینست که همه جمع شوند و بر روی زمین فرشش کنند. مثلا فکر میکنندکه اگر تمام گروه های مربوط به اقوام دیگر مثل شورای نظار حزب اسلامی درکابل نیروی نظامی داشت و برای قدرت میجنگیدند ولی هزاره ها یا همان مزاری اصلا حق این کار را نداشت. مزاری هم در کابل نیروی نظامی داشت ولی فرق در این بود که مزاری به خاطر قدرت در کابل حضور نیافته بود. ما که هزاره ایم خوب میدانیم که مزاری فقط برای اینکه از زندگی مردم هزاره و جنایات و تجاوزات مختلف برعلیه هزاره ها جلوگیری کند در کابل مقاومت میکرد.والبته یک کمی دست و پا هم میزدتا در این کشور هزاره ها هم سهم منصفانه داشته باشد. واقعا هم اگر هزاره ها بیدفاع میبود هر نوع جنایتی بر علیه هزاره اتفاق میافتاد و متاسفانه هیچ کسی هم آنرا اهمیت نمیدادند ممکن است یگان آدم پیدا میشد که میگفت نکنید گناه دارد.وجنگهای مزاری با دیگران هم فقط زمانی آغاز میشد که یا تصمیم بر خلع سلاح حزب وحدت گرفته میشد یا پاکسازی کابل از نیروهای حزب وحدت. آنهم توسط یک حزب دیگر. این حزب دیگر چه حق داشت که حزب دیگر را خلع سلاح میکرد؟ البته حقی برای دیگران قایل نبودند دیگر دلیلی نداشت. مزاری فقط میگفت ما هم هستیم ولی دیگران میگفتند شما چی هستید!؟ و این جا مزاری با مقاومتش محبوبیت خاصی در دل عقده دار مردم هزاره پیدا کرد. من فکر میکنم که هرکه هزاره میبود از مقاومت و ایستادگی مزاری لذت بی پایان میبرد. و شما که هزاره نیستید و مثل هزاره ها تحقیر نشده اید چرا با توهین و نه نقد برمزاری بر زخم مردم هزاره هموطنتان نمک میپاشید و تازه خود را روشنفکر هم مینامید؟ روشنفکر توهین نمیکند روشنفکر نقد میکند. اگر یک مقدار هم بگویید که مزاری خوب کار کرد که برای ملیت هزاره ادعای حقوق کرد به نظرتان دروغ و خلاف روشنفکری است؟ ما هم به شما اجازه میدهیم که بگویید مزاری نیروهایش را خوب کنترل نکرد باید در برابر مردم آزاری بر عساکرش جزای سخت وضع میکردو امثال آن.به امیدی که شما روشنفکر باشید و بمانید روشنفکری کار سختی است و با میل طبیعی آدم بیشتر اوقات تضاد دارد وبا سلیقه های شخصی و کینه و تعصب های غیر ارادی آدم یکجا در آدم تحقق یافته نمیتواند.
برادر شما عباس

ناشناس گفت...

آقای هاتف من از روی سخن شما گفتم مزاحم نمی شوم. شما هشدار دادید فقط یکبار. حالا می گویید شوخی کردید تشکر ازاین شوخی.

آیا معترض به حریان مزاری پرستی حتما و الزاما غیرهزاره باید باشد و گریزی غیر ازاین نیست؟ یعنی تحلیل جمهوری اسلامی از حقانیت برخوردار است: محال است یک ایرانی ناب و اصیل مخالف جمهوری اسلامی باشد= محال است هزاره باشی ولی مزاری را نپرستی.
اگر صدای اعتراضی شنیده شود یا دست تاجیک درکار است=امریکا یا دست پشتون= اسراییل یا مزدوران شان= سنگرفروشان هزاره و سیدها.
با همین حساب ساده کلک هر سخن معترض کنده می شود و براحتی خفه. اینطور نیست؟

ناشناس گفت...

به نظر من تعداد از دوستان متوجه منظور نویسنده در این نوشته ای کوتاه نشده اند.

ترجمه ای انگلیسی شعار در تصویر چنین است:

آمریکا کار نادرستی انجام نمی دهد. یعنی امریکا نمی تواند اشتباه بکند.

دوستی هم که در مورد تقدس مزاری گفته است شاید حق داشته باشند. من شخصا مزاری را دوست و احترام دارم اما بر بعضی موضعگیری های عملی اش اعتراض هم دارم. اما وقتی هدف او در جنگ ها را با هدف رهبران دیگر مقایسه می کنم واقعا یک نجابت و شرافتی در اهدافش می بینم. اینکه اشتباهاتی هم کرده درست است اما هدفی که داشت انسانی و قابل قدر بود. ان هدف چیزی نبود جز زدودن محرومیت و ایجاد برابری قومی در افغانستان. این به نفع تنها هزاره ها نبود. به نفع همه ای کسانی بود که زیر پای قدرت بیرحم در افغانستان لگدمال شده اند.

مسعود برای انحصار قدرت سیاسی می جنگید. سیاف و حتی حکمتیار برای احیا انحصار سیاسی می جنگیدند. اما مزاری برای از میان برداشتن محرومیت و شکستن انحصارگری می جنگید و تازه جنگش هم دفاع بود نه تهاجم.

اما من حمایت او از حکمتیار را درست نمی دانم گرچند فشار نظامی مجبورش کرد. به نظر من او باید از کابل بیرون می شد و به هزارجات می رفت و جنگ مسعود و جکمتیار و همقطاران شان را نظاره می کرد. این شاید یک گزینه ای بهتر بود.

ذکی

سخیداد هاتف گفت...

ناشناس گرامی،
به نظر من باید بیش از این ها صبر داشته باشیم. رفته-رفته موج ها آرام تر می شوند. فعلا باید سلامت نگاه خود را نگه داریم.

آن "یک بار" گفتن واقعا شوخی بود. می خواستم بگویم که مثلا اگر من به کسی یک بار اجازه بدهم از مزاری انتقاد کند این چه معنایی می تواند داشته باشد. یعنی: هر کس هر قدر می تواند حرف بزند. مگر کسی متوقف بر اجازه ی این و آن است؟

علی تابش گفت...

خوب شد. این گفتگوی هاتف و ناشناس باعث شد بعضی از چیزها واضح تر شود. هرچند نوشته های شما را جسته و گریخته این جا و اونجا خونده بودم...اما این پست تون باعث شد سوالهای پیش بیاد که منم جوابهامو دریابم...

دمت گرم. حالا بقیه رو بی خیال. همین یک نفر(من) را که حس امیدواری بهش دست داد خدایت را شکر کن. (کمی خود خواهی)

مرسی مرسی حسابی از نوشته های قشنگت هاتف گرامی.

شب ستا گفت...

دو دوست با نام ناشناس می نویسند. این چه کاری ست! خب یکی بنویسد مثلن "سرشناس"

ناشناس گفت...

آقا یا خانم شب ستا.
راه چاره هم هست ناشناس ننویسم؟ من اصلا نمی توانم عقایدم را با نام و نشانی خود بنویسم. آقای هاتف نگران است نکند اعتبار خود را در میان همکیشان مزاری پرست از دست بدهد ولذا گاهی خود در ستایش مزاری بسا اغراق ها می کند. اما امثال من اگر آنچه را در ذهن دارند بنویسند، زندگی شان تهدید می شود. سالها پیش زمانی که حاجی محمد محقق اسطوره بدیل مزاری خوانده می شد، قوم را دعوت به عقلانیت کردم و اینکه بس است چند دهه ابزار اینان بودید اما تهدید شدم و دریچه ای را که گشوده بودم بناچار بستم حتا تغییر هویت دادم. امروز آنها که تهدیدم می کردند آن اسطوره را "پارچه حیض" نامیده اند اما هنوز اجازه نمی دهند بت مزاری شکسته شود. روزی خواهد رسید البته که آن بت هم شکسته شود ولی ترسم ان است تا آن زمان بهترین فرصت های مان از دست برود و بار دیگر خاکستر مان بر باد رود.
از آقای هاتف البته از بابت اینکه همیشه متانت و سنگینی کلام خود را حفظ کرده سپاسگذارم اما از اینکه به جریان انسداد همواره مدد رسانده است ناراضی ام و اینکه روشنفکران دردمند و آینده نگر قوم را همواره به بهای سنگینی وزن هواداران کیش شخصیت تنها گذاشته و حتا در روند تضعیف شان گام نهاده است.
بطور مثال یاسین رسولی ده سال پیش منتقد مزاری بود امروز همین آدم در ستایش از او سر ازپا نمی شناسد . اگر جریان نقد کیش شخصیت حمایت می شد شاید امروز موج سومی داشتیم که راه گشای نسل های آینده بود و در وضعیتی نبودیم که برای انتخاب معاونت پارلمان باید همچنان مهره های خلیلی و محقق را جابجا کنیم ولی تنازع آنان مانع از آن شود به همین یک پست نیمه جان و صوری هم دست یابیم. همین موضع گیری ها بوده که سبب شده هیچ نیرو و موج سومی جز دنبالک های حزب وحدت در جامعه هزاره شکل نگیرد و اگر تکانی وجود داشته، محکوم به انزوا و شکست باشد درحالی که نسخه مزاری در زمان خود نسخه ناکام بود چه رسد برای نسل های آینده ما.
سال گذشته در کابل یکی از دوستان نزدیک به من هشدار داد اگر در پی بیان نظرات خود آنطور که می خواهی باشی، لطفا با من نباش زیرا کار و زندگی خود را از دست می دهم. این است فرهنگ مدارا و تساهل و گشایس سیاسی میراث مزاری.

سخیداد هاتف گفت...

ناشناس گرامی ،
شما همین دیدگاه های تان را در یک مقاله بنویسید ، اسم مستعاری هم انتخاب کنید و بدهید من در همین "رهانه" منتشرش کنم. من از تجربه های شما چیزی نمی دانم ، اما خودم اهل گفت و گو هستم. شادکام باشید.

ناشناس گفت...

تشکر از پیشنهاد شما.
وبلاگ شما را برای تبادل نظر در این خصوص مناسب می بینم.
اما نوشتن با نام مستعار متاسفانه ضمن اینکه چندان کارساز نیست به پولیسی شدن فضای گفت و گو کمک می کند.
همین حالا من دارم با نام مستعار می نویسم ولی در اثرگذار بودن این نوع نوشتن کاملا تردید دارم اما ازآنجا که دغدغه دارم و از سویی امکان بیان دغده ام را بنام خود ندارم بناچار مستعار می نویسم.
جاهای دیگر هم می توانم مستعار بنویسم ولی در مجموع به این نتیجه رسیده ام مستعارنویسی ره بجایی نمی برد و بیشتر راه حلی برای خالی کردن عقده است درحالی که من می خواهم راهی بسوی آینده باز شود.

نوشتن بنام حقیقی در این خصوص با رویکردی که من دارم یک ریسک کلان است بخصوص برای کسی که در ویرانه موسوم به افغانستان بخواهد زیست کند.
بهترین راه حل همانا کوشش به از بین بردن فضای ارعاب و انسداد فرهنگی-سیاسی است تا هرکسی فارغ از هرگونه هراس و نگرانی بتواند افکار خود را با نام حقیقی خود بیان کند. همان چیزی که من با استفاده از نام مستعار از شما توقع کردم بجای انتقاد از وضع خفقانی ولایت خامنه ای، خفقان ناشی از ولایت مزاری را گوشزد کنید.

مقاله ای می نویسم اما باید راه حلی هم پیدا کنم. فعلا این بحث را همینجا ختم کنیم و اگر ممکن است امکان کامنت گذاری در این پست را مسدود کنید.

بعنوان آخرین کلام و پیشگیری از سؤفهم اضافه کنم من هیچ عداوتی با مزاری نداشته ام و وجوه مثبت شخصیت او را هم قبول دارم اما با بت سازی او و پیچیدن نسخه او بعنوان تنها نسخه شفابخش برای خودم و نسل های بعدم مخالفم؛ چیزی که همین روزها در نزدیک شدن سالگر آن مرحوم فراوان مشاهده می کنید.

موفق باشید

ناشناس گفت...

این امریکا علیه السلام و لینک کردن وبلاگ کاظم کاظمی٬ ریزه خور خوان ولایت فقیه٬ اصلاً با هم جور نمی آیند.

نیازی به تایید ندارد. حذفش کن. صنف خصوصی.

ناشناس گفت...

یار را لب بام آورد
اشپلاق و اشپلاق و اشپلاق

 
Free counter and web stats