۱۳۹۰ اسفند ۱, دوشنبه

مصیبتی به نام بهشت


"یک بمب گذاری انتحاری در شهر قندهار در جنوب افغانستان، دست کم دو نفر را کشته و سه تن دیگر را زخمی کرده است" (بی بی سی).

نامه ی یک انتحاری به بهشت رسیده به یاران اش:

" دوستان و همراهان عزیز السلام علیکم !
کافران می گفتند که بهشتی وجود ندارد. دروغ می گفتند. بهشت وجود دارد. من همین حالا در بهشت هستم. در قریه ی "آدم آباد". این قریه را به نام حضرت آدم ساخته اند. همه ی چیزهایی که استادان ما در باره اش حرف می زدند در بهشت هستند. باغ های خرم ، میوه های شیرین، زنان زیبا روی، قصرهای افسانه یی و آرامش بی مانند. چیز دیگری که در بهشت هست این است که در این جا آدم فوق العاده دانا می شود. من تا در دنیا بودم نمی توانستم چیزی بخوانم یا بنویسم. حالا می توانم به همه ی زبان های دنیا بخوانم و بنویسم. در دنیا از هیچ چیز خبر نداشتم. در این جا وضع متفاوت است. چیزی نیست که آدم از آن با خبر نباشد. چیزی  نیست که آدم آن را نداند. من یک هفته پیش به این جا رسیدم. همان لحظه که خودم را در موسا قلعه منفجر کردم، فورا به بهشت رسیدم. وقتی که به این جا رسیدم کسی به کمک ام نیامد. چرا که به کمک نیازی نداشتم. هیچ چیز کم نبود. همه ی کارها را خودم...هه هه هه! کار نیست در این جا. همه ی چیزها به صورت خودکار در خدمت آدم هستند. کافی است شما بگویید فلان چیز یا اصلا نگویید فلان چیز، فقط کافی است در دل تان چیزی بگردد ؛ در یک چشم به هم زدن خواسته ی تان بر آورده می شود. در این جا کسی به کسی کاری ندارد. هیچ کس مزاحم کسی دیگر نیست. رفتارها در حد کمال درست اند. رفتار نادرست در این جا اساسا معنا ندارد. چرا که حتا اگر کسی بخواهد ( و نمی تواند بخواهد) رفتار نادرستی بکند، این کار را نمی تواند. بهشتی ها مطلقا فارغ از خطایند. در این جا کسی چیزی نمی خرد، کسی چیزی نمی فروشد. در این جا کسی خانه یی ندارد. هر وقت و در هرجا که اراده کنی ، فورا برایت قصری ساخته می شود...
اما این سخن بین من و شما بماند ، بهشت جای خوبی نیست. من در این یک هفته بسیار خسته شده ام.
حس می کنم که آدم در زنده گی خود مشکل داشته باشد بهتر است. در  بهشت مطلقا مشکلی وجود ندارد. چاشت می شود و شام می شود و آدم هیچ گرسنه نمی شود، تشنه نمی شود. در این جا همه چیز تا آنجا که ممکن است زیبا است. و چون هیچ چیز زشت وجود ندارد، آدم احساس نمی کند که هیچ چیزی زیبا باشد. در دنیا یک زن چادری پوش را که می دیدیم چه خیال ها که نمی کردیم. در این جا هیچ زنی چادری نمی پوشد. می توانی هر لحظه یک میلیون زن داشته باشی. من واقعا نمی دانم این زن ها زیبا هستند یا نیستند. چرا که در این جا هیچ کسی نازیبا نیست. از هوا چه بگویم. نه سرد است و نه گرم. در این جا ترس نیست. شوق نیست. شرم نیست. خشم نیست. هوس نیست. دروغ نیست. پریشانی نیست. انتظار نیست. حرص نیست. نقص نیست.حسد نیست. کینه نیست. ضرر نیست. خطر نیست. احتیاج نیست. رفاقت نیست. حماقت نیست.نادانی نیست. ناتوانی نیست. درد نیست. بیماری نیست. بدتر از همه در این جا مرگ نیست. یعنی من دیگر برای همیشه در بهشت زندانی ام. به خدا دلم می ترکد. کدام نامرد مرا تشویق کرد که به این جا بیایم؟ در بهشت دلتنگی هم نیست. اما باور کنید من دلتنگ شده ام. من از شدت دلتنگی توانسته ام دلتنگ شوم. چند بار تصمیم گرفته ام خود کشی کنم. اما نمی توانم خودکشی کنم. همین پریروز کاردی ساختم بسیار تیز. آن را به شکم خود زدم. ذره یی درد نکرد. یک قطره خون هم نریخت. زخم اش در نیم ثانیه جور شد. دیروز خودم را از یک بلندی انداختم تا کشته شوم. به محضی که از جا کنده شدم ، دو بال خوش رنگ برشانه هایم روییدند و در نتیجه مثل یک پروانه ی سبک بال در یک دره ی بسیار سر سبز فرود آمدم. هزاران فرشته ی سپید پوش به استقبال ام صف کشیده بودند. امروز صبح گفتم برای خود کاری پیدا کنم. فکر کردم که از پیش قصر خود تا سر کوه پشت ِ قصر یک سرک جدید بکشم. فکر کردم که این کار مرا مدتی مشغول خواهد کرد. از خانه بر آمدم تا نقشه ی سرک را بکشم. دیدم که سرک پیشاپیش ساخته شده. باور کنید نزدیک بود منفجر شوم. حیف که نمی توانم دو باره به دنیا برگردم. اگر می توانستم برگردم اول همان یک چشم باقی مانده ی ملاعمر را هم از کاسه ی سرش می کشیدم که خوب دل ام یخ می کرد. آخر این زنده گی است که من در بهشت دارم؟ چرا مرا به این جا فرستادید؟ صد رحمت به جهنم.".

۷ نظر:

شب ستا گفت...

بسیار لذت بردم. چه خوب بهشت را به چالش کشیدید. حالا من نمی دانم این همه که اصرار می کنند اینگونه باش و آنگونه نباش, اینگونه بکن وآنگونه نکن, برای چیست؟ برای اینکه دست آخر برویم جایی که همه ی این کارها را بکنیم؟ (هه هه هه در بهشت کار وجود ندارد)

ولی یک چیز بین خودمان باشد و قبل اش هم از خواننده های عزیز پوزش می طلبم. گلاب به روی تان, اینکه من همیشه از کودکی این سوال در ذهن ام بود که آیا درین بهشت که چیز "بد" ی وجود ندارد, مدفوع ما چگونه است؟ آخر به ما وعده ی غذاها و میوه های رنگارنگی می دادند.
باز هم معذرت می خواهم که این جملات را درین جا آوردم.

گلاب شاه گفت...

خیلی عالی بود

امین نظری گفت...

بسیار جالب و خواندی بود دوست عزیز .

علی تابش گفت...

به قول اون حتی قبلی. حتی همین پست هم چالش برانگیز نبود ...

ناشناس گفت...

خیلی جالب بود امید که یک نامه از جهنم هم برسد تا دیده شود که در آنجا چه خبر است .
از نامه دیده میشود که حتی در بهشت به زنها ظلم شده تا در اختیار مردان باشد و مورد استفاده قرار بگیرند.ویا چی چیز های دیگری در اختیاری افرادی بهشتی نیست...
غافل ازاینکه بهشت و دوزخ در همین دنیاست.و حتی باید, هم به خدا و هم به شیطان باور داشت , تا در این دنیا حساب و کتابی باشد. اگر در هر مورد این دو حالت بیشتر توجه شود از حالت اعتدال خارج شده ایم.
مثلآ رویی یک خط نقطه ای را فرض کنید و آن نقطه را صفر نام بگذارید و بعد بطرف راست صفر اعداد مثبت (1 2 3 4 ...)ویا صفات خوب یاخداگونه را بگذارید, و بطرف چپ صفر همچون اعداد را ولی با باری منفی (1 2 3 4 ...) صفات بد یاشیطان گونه را بگذارید.خوب حالا روی نقطه ثقل صفر تعادل وجود دارد.فرضآ یک اعداد از یک طرف این محور کم شود ویا اضافه شود بدون شک تعادل به هم میخورد.
پس باید همه اعداد چه با باری مثبت ویا منفی برای حفظی تعادل لازم است.حتی در وجودی خدا و شیطان ویا دوزخ و بهشت ویا حتی اعمال خوب یا بد . پس اگر دراین دنیا حساب و کتابی باشد, پس همه اینها هم باشد.
دنیایی کاملآ خوب ویا دنیایی کاملآ بد غیر ممکن است...
پس ما در همچون دنیایی زنده گی میکنیم که همین است که است.

هاتف عزیز موفق و پیروز باشید.

ناشناس گفت...

این به آن داستان مادر بهشتی و دختر در دنیا می ماند که مادر دخترش را توصیه کرد "هر چی می توانی عیاشی کن و واجبات و فروعات رها کن. چون من زن زاهده و عابده حالا به حوری مبدل شده ام و مجبورم با چندین مرد در روز ، روز بگذرانم. من پاداش کار انتحاری ها شده ام. جهنم این طور نیست."

Esmael Darman گفت...

Great. This piece reminded me of the book "Khayyam wa dorogh-e delaweez" which is an easy but interesting and thought provoking work.

 
Free counter and web stats