۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

شما وبلاگی مرا می خوانید؟


من به دستور زبان چندان علاقه مند نیستم. اما گاهی بعضی غلط های دستوری چشم آزار ذهن آدم را به سوی دستور می برد. می خوانیم :
- او دردی مرا نمی فهمید
- پدری من می گفت که ...
- آوازی او را شنیدم

در فارسی کلمه ی " یک" حد اقل به دو معنا به کار می رود: یکی همان عدد 1 است. مثلا در عبارت " یک کتاب و دو کتابچه". دیگری برای اشاره به چیزی که نوع و جنس اش را می دانیم، ولی در باره اش اطلاعات جزئی زیادی نداریم یا آن اطلاعات جزئی و بیان شان برای ما مهم نیستند. مثلا وقتی می گوییم " یک معلم باید چنین و چنان باشد" ، منظور مان از یک معلم هر معلمی است.  " یک معلم" به معلم اشاره می کند، اما مشخص نمی کند که کدام معلم. در این جمله "یک" کاربرد عددی ندارد. کاربرد تعمیم دهنده دارد.  اما وقتی می گوییم "کتابی در حویلی افتاده" هم به 1 بودن آن کتاب اشاره می کنیم و هم به این که به صورت مشخص چیزی در باره ی آن کتاب نمی دانیم. می دانیم 1 جلد است و می دانیم کتاب است. اما مشخصات اش را نمی دانیم یا نمی خواهیم به آن اشاره کنیم.
حال همین "یک" در زبان فارسی به شکل دیگری هم بیان می شود. مثلا می گوییم "کتابی که موضوع اش محیط زیست باشد". در این جا این "ی" در آخر کتاب در واقع نقش همان "یک" را بازی می کند. یعنی یک کتاب که موضوع اش محیط زیست باشد/ هر کتاب که موضوع اش محیط زیست باشد.
اما این "ی" را نمی توان در جایی به کاربرد که محل کاربرد " ِ" یا کسره ی اضافه است. پدر ِ من ، موج ِ دریا ، کلکین ِ خانه. 

مشکل زمانی پیش می آید که مثلا در باره ی "یک پیراهن نارنجی" بنویسیم. یک پیراهن نارنجی همان "پیراهنی نارنجی" است. "ی" در آخر نارنجی "ی" صفت ساز است. اما "ی" در آخر پیراهن در واقع همان "یک" است که می توانست در آغاز عبارت بیاید.البته بسیاری کاربرد کلمه ی "یک" را به جای "ی" نکره غلط می دانند. من بیشتر به این فکرم که کار بچلد!

 فرق بین پیراهن ِ نارنجی و پیراهنی نارنجی چیست؟ به کار بردن یکی از این دو گونه بسته گی به این دارد که کدام یک از آن ها منظور ما را بهتر می رساند. مثلا اگر کسی بخواهد میان دو پیراهن مقایسه یی بکند شاید بگوید "به نظر من پیراهن ِ نارنجی بهتر از پیراهن ِ سرخ است". همان آدم ممکن است در توصیف یک صحنه چنین بگوید: "پیراهنی نارنجی بر طناب آویزان بود".
من در این جا سعی نمی کنم قانون بتراشم. از توضیح مساله هم آشکارا ناتوان ام. گاه فکر می کنم که آدم این چیزها را یا از روی ِ ذوق شخصی می داند و یا نمی داند. آموزش دادن شان هم شاید توفیقی نداشته باشد. اما وقتی می خوانم که کسی نوشته " کتابی من گم شده" خلق ام تنگ می شود. یا وقتی کسی می نویسد " پدر با این مهربانی چه گونه تصمیم گرفته فرزند اش را از مکتب بکشد" ( به جای پدری با این مهربانی...)، احساس بدی پیدا می کنم.
حتما خودم هم در نوشته های خود کارهایی می کنم که خلق شما را تنگ می کند.    

۱۶ نظر:

حسن مالستانی گفت...

نه نمی خوانیم واگر می خواندیم کی چنین نمی شد. واقعا این هم از آن نگاههای عمیق فلسفی بود استاد!

مینا حیدری گفت...

و اگر می خواندیم "کی" چنین نمی شد!!!

ناشناس گفت...

مشکل فقط در "پیراهنی نارنجی" است که واقعا غلط است. البته از این نظر که اینطور نوشتن اصلا کار خوبی نیست. زیرا صفت و موصوف فقط با کسره نسبی به یک اسم واحدتبدیل و سپس میتوان "ی" نکره را بر آن افزود. یعنی باید گفت "پیراهنی نارنجیی بر طناب آویزان بود" یا "قلم سرخی سر میز بود" مگر جبر است که بگوییم"قلمی سرخ سر میز بود" که به نظر من خواندنش- البته با "ی" نکره در آخر قلم- هم باید با مکثی میان قلم و صفتش همرا باشد که کمی ثقیل است. این طور نوشتن-مثل قلمی سرخ- البته غلط نیست (البته به نظر من دراینصورت باید یک علامه گذاری را در وسط "قلمی" و "سرخ" در نظر گرفت مثلا "...پیراهنی-نارنجی...") بلکه مربوط به یک احساس یا یک سبک خاص ادبی است که کمی فشرده شده است که در اصل باید اینطور میبود:" بر طناب پیرانی آویزان بود نارنجی"
حالا یک شعر از خودم که همین لحظه بالبداهه ساختم:
بر سر میز دیدم قلمی:سرخ
و در سقف آویزان شده بود قندیلی-بزرگ بسیار بزرگ.
و در آنجا خودم را یافتم مردی؛ضعیف.
ناگهان شنیدم صدایی. بلند.
واحساس کردم که آمد خری-شگفت انگیز.
دیگر هیچ.
من فقط نتوانستم تصمیم بگیرم که میان آن اسم واحد شدهء صفت دار و صفتش کدام علامت را بکار ببرم

غلام نبی افضلی گفت...

سلام هاتف عزیز،
همیشه اینطور شده که: هرگاه من بهر «دلیلی» به اینتر نیت کم لطفی میکنم، شما در آن زور نویسی میکنید و من بی خبر میمانم، برادرم زنگ زد و پرسید: نامه ی را که از بهشت آمده خواندی؟...
از کار که آمدم شتا بان رهانه را باز کرده، دیدم که محشر تمام بر پا کرده اید.
خوانده و سراسر لطف و بهره بر داشتم. در این روز ها چند جلد کتاب بی چاره گرفتارم شده و...

مهرورز گفت...

هاتف صاحب دو نکته دیگر را هم موشکافی کنید.
- کی ( به معنای چه کسی ) را چگونه بنویسیم که با کی ( چه وقت) اشتباه نشود.
- کدام جمله درست است: تو کدام جواد استی؟ یا تو کدام جواد هستی؟
در باره ی استی و هستی هم روشنی بیاندازید.

سخیداد هاتف گفت...

مهرورز گرامی ،

- به نظر من آن دو کی را باید "کی" نوشت. در سیاق جمله معلوم می شود که کدام یکی منظور است.

- در مورد "است" و "هست":
من فکر می کنم که "هست" را وقتی به کار می بریم که بر "بودن" تاکید داریم. یعنی وقتی که مساله ی اصلی در جمله ی ما بودن و نبودن است، از هست استفاده می کنیم. اما "است" را وقتی به کار می بریم که بودن یک چیز مساله ی اصلی نیست ، بلکه کیفیت بودن اش مهم است.
مثال: اگر بگوییم " آیا کریم در خانه هست؟" ، در واقع منظور ما این است که اساسا کریم هست یا نیست.
حالا شما این جمله را طوری بخوانید که تاکید بر کلمه ی "خانه" باشد. در آن صورت می دانیم که کریم هست ، فقط می خواهیم بدانیم که در خانه است یا در جایی دیگر. در این صورت باید در آخر جمله از " است" استفاده شود و نه از "هست".

مثالی دیگر: از شاگردی که دور تر از شما ایستاده می پرسید: در جیب ات پنسل هست؟( با تاکید بر هست). یعنی حرف بر سر بودن و نبودن پنسل است.

اما اگر بگویید: در جیب ات پنسل است؟ ( با تاکید بر پنسل)، آن وقت مساله ی اصلی شما این نیست که در جیب شاگرد تان قلمی هست یا نیست. این قدرش را می دانید. فقط می خوانید بدانید آن چه هست پنسل است یا چیزی دیگر.

شادکام باشید.

سخي گفت...

در مورد اين 'ي' اضافي حرف دل مرا گفتيد. من در سال هاي نه چندان قبل در افغانستان بودم. فعلا اين 'ي' اضافي زياد رايج شده، در حاليكه سال هاي قبل وجود نداشت. بفكرم اين 'ي' در متن هاي ايراني استفاده ميشود و براي ما هم رسيده! شايد من اشتباه كنم، ولي مرا هم خيلي آزار ميدهد.

سخیداد هاتف گفت...

سخی عزیز ،
فکر نمی کنم این "ی" از ایران رسیده باشد. زبان است دیگر. فقط غلط استفاده اش نکنیم.

ناشناس گفت...

سلام

ببخشید اگر خیلی بلند می پرم. اما من فکر می کنم ریشه ای مشکل در الفبای فارسی است که توانایی نمایاندن صوت های زبان را ندارد. شما چه فکر می کنید؟

مثلا من متوجه هستم که برعکس مثلا انگلیسی، اشتباهات نوشتاری در متن های نویسندگان به نام فارسی زبان هم دیده می شود و میزان بسیار بلندی از تحصیل گردگان زبان فارسی چه در ایران و چه در افغانستان از نوشتن دقیق و حتی خواندن درست متن فارسی عاجز اند.

همین که ما زیر و زبر و ضم و ... عربی را گاهی به کمک می گیریم نشانگر ان است که الفبای ما ناتوان است.

مثلا:

صلاح
سلاح

اولی را معمولا به فتح ص می خوانند و گویا دومی باید به کسر س خوانده شود. اما در افغانستان به صورت عموم، هیچ تفاوتی میان تلفظ این دو کلمه وجود ندارد.

شیر
شیر

دو کلمه ای بالا در افغانستان دو تلفظ مختلف دارند. اما در ایران عین تلفظ را دارند و لذا به یکی از انها شیر گاو می گویند.

درست است که هر زبان باریکی های خود را دارد. اما در زبان فارسی ناتوانی الفبای ما فراتر از باریکی های زبانی است. این ناتوانی در سر در گمی زبانی، بی سوادی و کم سوادی نقش دارد.

من ادمهای زیادی را می شناسم که در افغانستان سالها مکتب رفته اند اما هنوز هم در زبان فارسی بی سواد اند. اما با خواندن چند ماه کورس زبان انگلیسی و زندگی در کشور انگلیسی زبان، در زبان انگلیسی با سواد است. لااقل می تواند نامه بنویسند و بخواند.

آدم

ناشناس گفت...

«وبلاگی» شما هجالب و هخواندنی است (به خاطر تأکید روی این کلمات «هجالب و هخواندنی» نوشتم). به نکتۀ خوبی اشاره نموده اید. اما به نظرم، ما دو نوع نویسنده داریم. یکی آماتور و دیگری مسلکی. از آماتور ها شکوه یی نیست ولی کسانی که مسلکی استند باید از این نوع اشتباهات اجتناب کنند. پیروز باشید!

سخیداد هاتف گفت...

دوستان عزیز سلام ،
آدم گرامی ،
یکی از مشکلات اساسی در این میان این است که بعضی از ما زبان را زیاد جدی نمی گیریم. فکر می کنیم زبان ابزار و وسیله است. کمتر کسی از ما بر این نکته وقوف تفصیلی دارد که زبان عین تفکر است و در هم ریخته گی اش چیزی کم از آشفته گی فکری ندارد.

شیرمحمد حیدری گفت...

سلام بر استاد هاتف
میگم خدا به داد من برسد هم زاغ یادم رفت ورزاق.

شب ستا گفت...

آقای مسکینیار همیشه می گویند که زبان وسیله است! و خلاص.
من در یک دوره ی کوتاه اینگونه می نوشتم "تو عشقی منی" و فقط از روی تعصب. اما خیلی زود به عقل ام رجوع کردم که مختصر نویسی بهتر است.و نوشتم "تو عشق منی" تازه باعث بد خوانی هم نمی شود. مثلی که شبیه لهجه ی دوشنبه ای -پایتخت تاجکستان- می شد.
شکل درست: نام من حقیر در به در تنهای بی کس, علی ست.
شکل قدیمی یا دوشنبه ای: نامی منی حقیری در به دری تنهایی بی کس, علی ست.
شکل نوشتاری جدید بعضی از ایرانی ها در فضای مجازی: نامه منه حقیره در به دره تنهایه بی کس, علیه!

این شکل سوم در حال نفوذ به سبک نوشتاری افغان های مقیم ایران است. برای منی که به لهجه ی مثلن کابلی می خوانم, فاجعه است.

درباره ی "است" و "هست" من گه گاهی به دوستان ام گوشزد می کنم. که مثلن اینطور نگویند: نام من علی هست. باید اینطور گفته شود: "نام من علی ست"

غلط: نام من یلدا هست.
درست: نام من یداست.
غلط: نام من آرزو هست.
درست: نام من آرزوست.
غلط: نام من علی ه.
درست: نام من علی ست.
وووو

نه تنها...ی قدیم گفت...

آقای هاتف جان،
من نه تنها نوشته های شما را از روی اشتیاق می خوانم که وبلاگی تان را هم نمی خوانم... کاربرد درست ترکیب "نه تنها..." به روایت شما از یادم رفته.
یکی دو نمونه بنویس این جالطفا

سخیداد هاتف گفت...

دوست عزیز "نه تنها..."،
دو قسم بود :

1-دوای داکتر نه تنها درد پای مرا گم نکرد که آن را از بین هم نبرد.

2- او نه تنها از شفتالو نفرت داشت بلکه چاشت ها همیشه شفتالو می خورد.

آن که همیشه نیم دوم جمله ی خود را تکرار می کرد یادتان هست؟" دیروز یک فیلم دیدم که در آن یک مرد کور بازی می کرد ، یک مرد کور بازی می کرد..."!

Saki گفت...

وبلاگي من به كنار, هشت صبح را بخوانيد انجا كه در مطلبي با عنوان "واكنش هاي مرگبار دورويي ها و فرصت طلبي ها" مي نويسد: " به حيث يك شهروند افغانستان, وقايع خونباري را كه در واكنش به اين هتاكي اتفاق افتيد..."

 
Free counter and web stats