۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

در پیچ و تاب زلف اش...سر ها بریده بینی



به نظرم وقت اش رسیده که از این پس در کشورهای اسلامی " المپیک آزار ِ زنان" برگزار شود. به برنده گان درجه یک و درجه دو و درجه سه به ترتیب مدال های ساخته شده از آهن ِ چاقو، چرم ِ شلاق و حنای ِ ریش بدهند. 

در افغانستان به شبکه های تلویزیونی دستور داده اند که " از نمایش سر برهنه و آرایش غلیظ خانم های گوینده جلوگیری به عمل آرند". گفته اند که خانم ها " اخلاق اسلامی و فرهنگ ملی" را پاس بدارند.
توجه کرده اید که هر وقت آدم های متعصب این حرف ها را می زنند، دلیل می آورند که این قیدها لازم اند و آزادی به معنای بی بند و باری نیست. می گویند اگر در این زمینه ها محدودیت هایی وضع نشوند، بد اخلاقی و بی نظمی و هرج و مرج جامعه را در کام خود خواهند کشید. مخالفان ِ این دیدگاه معمولا سعی می کنند نشان بدهند که این نگرانی بی جا است و مثلا آزادی زنان باعث بی بند و باری و هرج و مرج در جامعه نخواهد شد و به فساد اخلاقی نیز دامن نخواهد زد. حال، اگر در متن ِ این تعامل خوب دقت کنیم به نکته ی جالبی می رسیم. آن نکته این است:
وقتی که پای زنان در میان است و متعصبان از بی بند و باری و ناهنجاری و هرج و مرج و زوال اخلاق سخن می گویند این طور به ما القا می کنند که خود طرفدار ِ این چیزها نیستند. یعنی خودشان به انضباطی باور دارند که رعایت اش جامعه را به سامان می کند و از ناهنجاری و فروپاشی اخلاقی نجات می دهد. مجموعه یی از رهنمودهای انضباطی داریم که به صورت کلی به نام " اخلاق اسلامی و فرهنگ ملی" یاد می شود. نمونه یی از این رهنمودهای انضباطی هم همین است که خانم ها با سر برهنه ظاهر نشوند و زیاد آرایش نکنند. از آن سو، مخالفان – که من و شما باشیم- هم قبول کرده اند که متعصبان طرفدار انضباط ِ شدیدتر هستند. به بیانی دیگر، ما وقتی در این زمینه در مورد متعصبان فکر می کنیم به ذهن مان می آید که " این ها اهل انضباط اند و این انضباط را تحمیل می کنند". 

اکنون، سخن من این است که اگر این انضباط گرایی متعصبان را بشکافیم از دل آن چیز دیگری بیرون می افتد. در عمق ِ نگرش متعصبان گرایش وحشت ناکی به قانون جنگل دیده می شود. بیان اش این طور می شود:
 ببینید، ما حیوان محض ایم. امکان ندارد ما گیسوان دلربای زنی را ببینیم و بر آن زن حمله نکنیم. امکان ندارد چشم ما به سفیدی گلو و سینه ی زنان بیفتد و پرهیز از کف ننهیم. ممکن نیست روی ِ زیبا و اندام هوس انگیز زنی را ببینیم و خاموش بنشینیم. حال که این طور است جنون ما را برنشورانید. ما که نمی توانیم پیوسته مواظب خود باشیم. ما که نمی توانیم دایما رنج پرهیزگاری را بر دوش بکشیم. بر ما بسی گران می آید که زحمت بکشیم و خود را چنان با انضباط بار بیاوریم که عملا بتوانیم از خیر تجاوز بگذریم.  
 ملاحظه می کنید که در لایه های زیرین انضباط گرایی متعصبان بدترین نوع "بی انضباطی" نشسته است. منطق متعصبان در واقع این است که چون ما حاضر نیستیم دست از بی انضباطی خود بکشیم ( چون این کار زحمت دارد و از ما هم هزینه و کوشش می طلبد)، راه آسان تری را انتخاب می کنیم و آن این است که به زنان می گوییم پیش چشم ما نیایید که حال ما خوب نیست. شاید دیده باشید که بسیاری از مردها بر اساس همین منطق زنان ِ قربانی تجاوز ِ جنسی را محکوم می کنند. می گویند : خوب ، فلان زن یا دختر گناه خودش بود. کسی که آن گونه لباس بپوشد و رفتار کند ، طبعا راه تجاوز بر خود را باز می کند. فرض اصلی در این ملامت کردن ها این است که از مردها نخواهید که برای انضباط اخلاقی و انسانی خود یک قدم هم بردارند. مردها حیوان اند و دوست دارند حیوان بمانند و این به نفع سلطه ی رخنه ناپذیر شان هست. این زن هایند که اگر نمی خواهند دریده شوند ، باید هرگز از غار بیرون نیایند.
پیش نهاد ِ متعصبان برای محدود کردن آزادی ِ زنان در ظاهر پیش نهادی برای جلوگیری از ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی است. اما باطن ِ این پیش نهاد همان تحکیم قانون جنگل است. از این متعصبان بپرسیم که حمایت از قانون جنگل چه گونه می تواند به اخلاقی تر شدن جامعه و دور شدن اش از هرج و مرج و ناهنجاری کمک کند. 

برای احترام به اخلاق، سلامت حیات اجتماعی و به سامان شدن روابط زنان و مردان در جامعه ی افغانستان پیش نهاد دیگری هم هست: به جای خط و نشان کشیدن برای زنان، مردان افغانی سعی کنند کمی "پرهیزگاری ِ مدرن" یاد بگیرند. پرهیزگاری ِ مدرن بر این اندیشه استوار است که برای من آزادی دیگران آن قدر محترم است که می توانم به خاطر آن وسوسه های حیوانی خودم را مهار بزنم. من چون انسان ام و نه گرگ می توانم به خاطر احترام به آزادی فردی دیگران زحمت بکشم و خودم را چندان منضبط کنم که حتا در حضور قوی ترین وسوسه های جنگلی ِ خود پرهیزگاری بورزم. 

در این یادداشت نمی توان به پیچیده گی های چیزی چون انضباط فردی و اخلاقی پرداخت. من نیک آگاه ام که این مساله با صدها عامل دیگر هم پیوند دارد و وجوه روان شناختی و جامعه شناختی پیچیده ی آن بحث های مفصل تری می خواهند. در این جا، فقط می خواستم دروغ ِ بزرگ متعصبان زن ستیز را به روشنی بیاورم.

۱۲ نظر:

مهرورز گفت...

این که آدم باید آن قدر همت و عزت نفس داشته باشد که با دیدن هر صحنه هوس انگیزی اختیار از کف ندهد حرف بجاییست اما آن کسی که خود را می آراید و تنها به زیبایی خدادادی که به او عطا شده اکتفا نمی کند و ده قلم مواد مختلف شیمیایی به سر و صورت می مالد و از مردان نگون بخت زن ندیده دلربایی می کند و با صد ناز و عشوه آتش به جان این گرگ های گرسنه می زند در واقع دارد برای خودش زمینه درد سر را ایجاد می کند. در جامعه البته این طور هم نیست که مردان همه از دیدن چنین زنی بی طاقت شوند اما همان گونه که مرد و زن همه انسانند و قوه ی کنترل نفس و وسوسه های شیطانی در همه یکسان نیست شاید از میان هزاران مرد یک نفر اختیار از کف بدهد آن وقت چه؟
خداوند اگر به مرد قدرت و زور و توانایی تجاوز داده است زن باید پای گریز انتخاب کند و خود را در معرض تجاوز قرار ندهد.
این به آن معنا نیست که کار متجاوزین به عنف را توجیه کنیم اما تحریک احساسات خطرناک هم کار خطرناکیست!

معصومه گفت...

مهروز گرامی:
در ابتدا خودتان اشاره به "گرگ های گرسنه" دارید ولی در پایان میگویید "از میان هزاران مرد یک نفر اختیار از کف بدهد". تعداد این گرگ های گرسنه چقدر است؟ آیا همه این گرگ ها همان "یک نفر" بالقوه نیستند. مشکل در کجاست؟ یعنی باید تا ابد الاباد بنشینم و هیچ کاری برای تغییر این طبیعت "گرگ" صفت نکنیم؟ همیشه در ترس و احتیاط بنشینم که این "گرگ گرسنه" در کمین است؟ چرا نباید از مرد ها خواست کمی انسان باشند و قوی جنسی خود را قوی ترین محرک فکری شان قرار ندهند؟ چرا به جای اینکه همیشه از زنان شروع کنیم یک بار هم از مردان نخواهیم که کمی کنترل کردن غرائض را تمرین کنند؟
نکته ی دیگر اینکه این تحریک همیشه منجر به تجاوز نمی شود. بیشتر اوقات در ازار و اذیت های خیابانی, ایجاد درد سر برای خانم در عرصه های مختلف, تبعیض ناشی از عقده های جنسی و غیره خود را بروز میدهد.
پیشنهاد هم بر این نیست که یکباره از تمام مردان جامعه توقع کنیم یک شبه خود را متحول کنند. هدف این است که راه را کج نرویم.به جای جلو رفتن, به عقب نرویم. اگر این گونه حرکات وزارت فرهنگ را حمایت کنیم یا در قبال ان سکوت کنیم, دیری نمی پاید که سرنوشت ما هم شبیه به سرنوشت جوانان ایرانی شود که یک عده بسیجی برایشان تصمیم میگیرند چه بپوشند ,با چه کسی رفت و امد کنند, چطور راه بروند, و فردا هم به آن ها خواهند گفت چطور نفس بکشند.
اگر از مجریان زن افغان بخواهید خودشان را بپوشانند و ارایش نکنند, آیا میشود جلوی بازیگران زن هندی که فیلم هایشان در افغانستان مخاطب زیادی در میان جوانان دارد را هم گرفت؟ آیا میتوانید به تمام زنان دنیا بگویید چه بپوشند و چطور رفتار کنند؟
بسیار هستند جوامعی که در ان مرد ها در قبال زن های سر تا پا پوشیده نیز اختیار از کف میدهند و در طرف دیگر جوامعی که زن و مرد بدون تاثیر پذیری از پوشش ظاهری روابطی کاملا انسانی با هم بر قرار میکنند.
حال تصمیم با ماست که میخواهیم به کدام سمت برویم: جلو, عقب, یا در جایمان در جا بزنیم.

Saki گفت...

ﺍﯾﻦ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﻋﻠﻤﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺍﻧﺶ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﺑﺎﺭ ﻫﻨﻤﻮﺩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﺭﺍ ﺭﻫﺮﻭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﻣﻮﻕ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿﺎﺑﺪ. ﺍﯾﻦ ﺍﺑﻼﻏﯿﻪ ﯼ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﮐﺎﻣﻠﻦ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺑﯽ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺑﻼﻏﯿﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺳﺎﺯﺍﻥ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ. ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﻠﺖ.

شب ستا گفت...

خدا هم نمی تواند این ملاها را ازین راه برگرداند. میکاییل سلطانی (کتاب خاطرات یک کافر)

ح.م گفت...

سلام

مطالب پر بارتان را خواندم
آزادی حق مسلم هر انسانی است حال چه زن وچه مرد.حجاب وآرایش یک مسئله شخصی است.
پس دولت کرزی دیگر دم از دموکراسی نزند .وقتی به کوچکترین مسائل شخصی مردم دست درازی کرده اند دیگر چه جایی برای ازادی بیان میماند.جای بسی تاسف است که برای جلوگیری از رفتار ددمنشانه ی گروهی از مردها آزادی زنان را محدود میکنند.وقتی اینگونه اخبار را میشنوم فکر میکنم اینها همه زمینه ای برای بازگشت وحشیانه ی طالبان است و بدا!!بدا !!به حال زنان افغان که حامیانی چون دولت کرزی دارند.

نظر بغلانی گفت...

خیلی باریک و خیلی بجا مساله را درک کرده اید. واقعن از دست این فرهنگ و این ... کجا باید رفت و چه باید کرد؟ من یکی که بیخی حیرانم.

ناشناس گفت...

البته این استدلال که دلیل آنها برای ضرورت پوشش زنان چیست این هست که درصورت آزادی زنان فساد اخلاقی درجامعه زیاد میشودامامنظور آنها این نیست که خودشان دچار این فساد میشوند آنها به پرهیزکاری و کنترل نفس خویش خودشان اعتماد دارندمنظور شان اینست که این جوانان و مرد های دیگر قابل اعتماد نیستند و بر نفس خود حاکم نیستند و الا تنها اگر مشکل خودشان باشد زنان با اطمینان خاطر میتوانند لخت و عریان بگردند

Feza Ibrahimi گفت...

زمانیکه من افغانستان بودم می گفتند قرار است کسانی به عنوان ماموران امر به معروف و نهی از منکر مشغول به فعالیت شوند. آن زمان فکر می کردم که این مسئله یک شایعه است ولی مثل اینکه فعالیت هایشان را شروع کرده اند! و این یک زنگ خطر است و ما را نیازمند دو انقلاب می سازد، انقلاب فرهنگی و انقلاب سیاسی!

ناشناس گفت...

زمانیکه در یک جامعه با زیربنای ایدولیژی ویا طرزی فکری که درهمچون مواردی نتواند جواب قانع کننده بدهد حکومی قطعی همین است که است. اگر در فلسفه ای پیدایش انسان ( آدم و هوا) در ایدولیژی اسلام تامل شود. زنرا از طرف سمتی چپ مرد و برای آرامش مرد بوجود آوردن.این طرزی فکر ویا عقیده به آن خود نوعی امتیازی دهی برای مردان است و به زنها نوعی ظلم ویا کم دیده گرفتن حق خلقت شان.که همیشه از طرفی عالمان دینی آن جامعه تبلیغ میشود حالا در همچون جامعه ای چطور انتظار داشت که فرهنگی مرد سالاری نباشد.

کارته چهار گفت...

از یکطرف وجود خصایص روحی مختص هر جنس و از طرف دیگر ویژگی های متمایز شخصیتی و اجتماعی شان از یکدیگر باعث میشود که عملا نتوانیم رفتارهای این دو گروه کاملا متفاوت را تحت عنوان اخلاق واحد، ارزشگداری کنیم.
همانطور که اخلاقیون به تثبیت وجود برخی از رفتارها و صفات در مردان لقب ناشایست میدهند برعکس برای همان اخلاق ها در زنان عنوان پسندیده و مطلوب میدهند و یا در عرفهای فرهنگی مختلف برای هر گروه صفات برتر اجتماعی خاصی را ارج می نهند.
مقوله زیبایی و آرایش در زنان (جدای از بحث تحریک شدن مردان که اثر اقتضایی است) جنبه ذاتی داشته و و به عنوان یک صفت درونی بوده و جنس زن نه به عنوان غرض ورزی بلکه به نفس خود متمایل به زیبا کردن و آرایش و تمیزی میباشد بسیار بیشتر از آن چیزی که در مخیله یک مرد خطور کند. به همین دلیل در هنر تزیین و سلیقه و خانه داری و همیشه نظر زنان را میپرسند و بالعکس در مورد مردان علاقه شان به پول و کار و حتی تقویت جسمانی و ورزش بسیار بیش از ان چیزی است که یک زن بتواند در فکر خود دلیل موجهی برایش پیدا کند.
این مثالهای روزمره خود گویای این است که ما اگر دید عقلایی به مبحث داشته باشیم نمیتوانیم دلیل جامع و مانعی بیابیم که بگوییم ارزش های کدام گروه محوری تر است و باید بیشتر ارج داده شود.
با اینکه خودنمایی را هم میتوانیم قسمتی از بعد شخصیتی انکار نشدنی زنان یاد کنیم که از آن لذت میبرند بی آنکه به نتایج منفی ان بیاندیشد باز هم پر واضح است اکثر زنانی که آرایش میکنند با قصد اغوا و دلبری این کار را نمیکنند بلکه صرفا تخلیه قسمتی از هیجانات عادی این جنس است.
دیدن بدن زن و تحرک شدن مردان هم مقوله ای نیست که ما، مردان را بخاطر آن سرزنش کنیم زیرا باز به قسمتی بر میخوریم که برمیگردد به منشا تکوینی خصوصیات ذاتی جنس مرد، بلکه مشکل اصلی در طریقه تعامل این دو بافت مختلف جامعه است که با شناخت اجتماعی از وضعیت موجودشان بتوانند روش برون سپاری اجتماعی و حضورشان را تعیین نمایند.
در سواحل کالیفرنیای امریکای سال 2012 شما بعنوان یک زن میتوانید با یک شرت و کاملا برهنه بگردید و مطمين باشید که هیچ کدام از مردان لخت ساحل به شما حمله ور نخواهد شد. این را فرهنگ اجتماعی حاکم میگوید که نتیجه چند نسل باور اجتماعی به چندین مکتب اوانیستی است که تتیجه اش این شده ولی در پس کوچه های کابل شما کافی است با یک شلوار چسب و بلوز بگردید و شال هم داشته باشید و کافی است کوچه اندکی خلوت باشد، تضمین میکنم در بهترین حالت اگذ اتفاق خاصی برایتان نیافتد از هر 3 مردی که از کنارتان میگذرد یکیشان به یکی از جاهایتان دست میزند... به همین راحتی..!
حالا این را که تعیین کرده؟ باز هم فرهنگ حاکم..
نکته در اینجاست که آزادی های هر دو گروه و حرفهایشان قابل احترام ولی این نکته را باید در نظر گرفت که هر شخص که به بلوغ اجتماعی رسیده باشد باید ظرافت های اجتماعی و نحوه کنش ها و تعاملات محل زندگی اش و بصورت اخص فرهنگ حاکم در ان را بشناسد.
مردانی را میشناسم که در کابل کت و شلوار میپوشند و رنگ لباس وطنی را ندیده اند ولی وقتی به ولایت ها میروند سریع پیرهن تنبانهای وطنی بر جانشان مینشیند، حالا به نظر شما نمیتوان گفت که اینها آزادی ندارند؟ یا چرا باید به زور لباس محلی بپوشند؟ این یک قاعده نانوشته است ولی خیلی راحت قابل درک است که برای تعامل آسان تر و انگشت نما نشده و چه بسا امنیت بیشتر بطور ارادی این کار را به عنوان قسمتی از فرهنگ زندگی در افغانستان میپذیرندو
مساله حجاب زنان هم تا حدودی از منظر روایی بحث به این مساله نزدیک است. زنیکه مطابق عرف رایج رفتار میکند از لحاط آماری هم کمتر مورد سو استفداه یا سوتعبیر قرار میگیرد ولی هنگامیکه متفاوت باشد باید به ظن خود بداند که این متفاوت بودن قاعدتا معطوف به بها است که ممکن است در اکثر موارد ناخوشایند باشد.
این مبحث برای پوشش دادن به قسمتی از این ماجرا میباشد که ریشه برخی از کنش های اجتماعی چندان هم گنهان نیست و قابل پیش بینی است ولی در قسمت دیگر که انگشت به سمت سواستفاده گران و ناهنجاران اجتماعی است بحثی از این مفصل تر و تخصصی تر نیاز است که در این کامنت نمیگنجد.
با احترام ..

هاشم گفت...

هاتف عزیز
درود برتو، صد سال زنده باشی.
به شدت غبطه میخورم که کاش اندکی از توانایی وبینایی ترا در نوشتن میداشتم.

ناشناس گفت...

درود بر همه
خوب است که ازین موجود واقعا ناقص العقل (بدون کدام عقده گفتم)چیزی ندیدید وهم به صراحت بگویم خدانخاسته ازیک عضو خانواده تان کدام تعهد شکنی ندیدید.ان وخت متوجه این موضوع می شدید.

 
Free counter and web stats