۱۳۹۴ خرداد ۲۵, دوشنبه

چراغ ِ زرد





گاه بعضی نشانه های تکنیکی بیشتر به ما می گویند که در درون یک جامعه چه می گذرد تا نشانه های سیاسی. این یادداشت در باره ی "چراغ ِ زرد" است، در باره ی آن نشانه ی ترافیکی/ راننده گی که در فاصله ی تبدیل شدن چراغ سبز به چراغ سرخ روشن می شود.
وقتی چراغ سبز است، شما می توانید عبور کنید. اگر چراغ سرخ باشد، باید توقف کنید تا دو باره چراغ سبز شود. اما معمولا چراغ سبز فورا به چراغ سرخ تبدیل نمی شود. اول چراغ سبز برای لحظه ی کوتاهی به چراغ زرد تبدیل می شود و بعد به سرخ.
به این بر می گردم.

اکنون، به یک ماجرای دیگر شهری بپردازیم. به لوحه ها و نام های سرک ها و جاده ها. در کابل، کمیسیونی هست که قرار است سرک ها و جاده ها را نامگذاری کند. چیز بدی نیست. کابل پایتخت مملکت است و "شهر" است. اگر قرار باشد این شهر یک شهر امروزین و قرن بیست و یکمی باشد، باید سرک هایش نام داشته باشند. عجالتا، بپذیریم که هر اسمی که این کمیسیون بر سرک های پایتخت بگذارد، درست و پذیرفتنی است. یعنی می توان به راحتی از این گردنه عبور کرد. اما از یک چیز دیگر نمی توان به همین ساده گی عبور کرد: از این که اساسا "سَرَک" چیست. تعجب نکنید. اول باید سر ِ این توافق شود که به چه چیزی "سَرَک" می گوییم (این را می توانید به جاده و خیابان و... هم تعمیم بدهید). مثالی بدهم:
فرض کنید یک جای را سی سال پیش سیل برده و مردم از همین مسیر سیل برده گی ِ شیب دار رفت و آمد کرده اند و مسیر خوب کوبیده شده. آیا این سرک است؟ یک راه دیگر هست که برای عرض ِ یک موتر جا دارد. آیا این سرک است؟ آن مسیر دیگر که پهنای اش می تواند چهار موتر را در عرض ِ هم جا بدهد، چیست؟ آیا سرک ِ خاکی هم سرک است یا فقط به سرک پخته سرک می گویند؟ یا عکس اش درست است و فقط سرک خاکی را باید سرک گفت؟ آیا سرکی که چاله ها و چقری هایش در مواقع بارنده گی نیم متر آب می گیرند، هم سرک است؟ شاید بپرسید که فایده ی پرسیدن این سوال ها چیست. حالا می گویم:
 تصور کنید که صبح چهارشنبه یک هفته است. دو ساعتی است باران باریده. شما در این طرف یکی از سرک های پایتخت هستید و می خواهید به آن طرف اش بروید. اما نمی توانید. چرا؟ برای این که در بین سرک نیم متر آب ِ گل آلود و اندوده از کثافت ایستاده و ده ها موتر سراپا گِل و گند در میانه ی این دریای کوچک به سختی ونگ می زنند، اما جایی برای رفتن نیست. حالا در این وضع، شما به یاد بیاورید که اسم این سرک چیست. ممکن است اسم اش سرک عبدالرحمان خان باشد. ممکن است اسم اش سرک شهید احمد شاه مسعود باشد. ممکن است اسم اش سرک شهید عبدالعلی مزاری باشد. ممکن است اسم اش سرک حفیظ الله امین باشد. ممکن است اسم اش سرک امیر علیشیر نوایی باشد. مهم نیست اسم این سرک چیست. مهم این است که اساسا سرک چیست و چه کار باید بکند.
حالا حتما با خود می گویید: "این نمی فهمد. نمی فهمد که اسم ها دلالت های ارزشی، هویتی و اجتماعی دیگر هم دارند."
شما حق دارید این را بگویید. اما می دانید که این سخن تان از یک منظر ِ سیاسی بیان شده. البته به معنای ِ خیلی عریان و فوری اش سیاسی نیست. اما از این جهت سیاسی است که معنا دار بودن ِ اسم ِ یک جاده  را از این جهت ارزیابی می کند که این اسم در روابط اجتماعی ما چه وزنی دارد. یک نگاه تکنیکی تر، بیشتر به این می پردازد که مثلا آن سرک ِ پیش گفته (با هر اسمی) اساسا "سرک" هست یا نیست و کارکرد یک سرک را دارد یا ندارد. به عبارت دیگر ما گاه به کارکرد ِ اسم " سرک ِحفیظ الله امین" بیشتر توجه می کنیم و گاه به کارکرد ِ خود "سرک حفیظ الله امین". توجه اول سیاسی است و توجه دوم تکنیکی. و صد البته این هر دو به صورت خالص هرگز از هم جدا نمی شوند.
حال، تصور کنید که اسم یک خوراکه فروشی" فروشگاه ِ خورشید" باشد. فرض کنید وقتی که وارد این فروشگاه می شوید می بینید که از هر طرف تار ِ جولاگک آویزان است، ده ها موش ِ نترس در چهار سو جولان می دهند، بر مواد غذایی بدون سرپوش یک انگشت خاک نشسته، همه ی مواد ِ تاریخ دار تاریخ گذشته اند و بوی مشام آزاری فروشگاه را تسخیر کرده (بوی تسخیر می کند؟). چه کار می کنید؟ سودای تان را می خرید و فردا و پس فردا و روزهای دیگر باز به این فروشگاه بر می گردید؟ بعید است چنین کاری بکنید. بعید است اسم ِ "فروشگاه خورشید" بتواند شما را متقاعد کند که دیگر با آن "محل" طوری تعامل کنید که با یک "فروشگاه" تعامل می کنید. شما از یک فروشگاه مواد خوراکی (اسم اش هرچه باشد)، انتظار دیگری دارید. چرا چنین است؟ چرا وضعیت ِ تکنیکی یک سرک و وضعیت ِ تکنیکی یک فروشگاه در ما واکنش های متفاوتی بر می انگیزند؟ به این معنا که وضعیت یک سرک (مثلا سرک بابای ِ ملت) هر قدر خراب هم باشد، باز برای ما مهم است که اسم آن سرک همچنان "سرک بابای ِ ملت" باشد؛ اما اگر وضعیت یک خوراکه فروشی بسیار خراب باشد، آن گونه که در بالا دیدیم، دیگر برای ما مهم نیست که اسم اش "فروشگاه خورشید"باشد یا هر اسم دیگری.
موضوع این یادداشت پاسخ دادن به این سوال نیست. موضوع این یادداشت، فراموش کردید؟، چراغ ِ زرد است. به این شرح:
به هر دلیل یا علتی که اسم ِ فلان سرک را "سرک ِ شهید" گذاشته ایم ( این یک مثال است)، پشت ِ این نامگذاری یک ملاحظه ی غیر تکنیکی بوده است. یعنی آن ملاحظه ملاحظه ی سیاسی بوده. حال، اگر شما از یک شهروند بپرسید که به نظر او ما بر وضعیت ِ تکنیکی این "سرک ِ شهید" بیشتر تمرکز کنیم خوب است یا بر وضعیت سیاسی ِ نام اش، آن شهروند می تواند " فعلا" به نحو کاملا معقولی از هر دو وجه این مساله دفاع کند (این قید "فعلا" را فراموش نکنید، چون قید بسیار مهمی است). آنچه در این میان غیر قابل دفاع است این است که کسی بگوید این "سرک ِ شهید" حتا اگر صد سال دیگر هم در وضعیت تکنیکی خرابی بماند، مهم نیست و فقط این مهم است که اسم اش "سرک شهید" بماند. می گویید کی به مساله ی "چراغ ِ زرد" می رسی؟ همین حالا:
ببینید، چراغ زرد یک منطق عملی ِ مهم دارد. اگر چراغ سبز فورا سرخ شود، ممکن است راننده هایی که در فاصله ی کمی با چراغ قرار دارند نتوانند توقف کنند و اگر توقف کنند ممکن است "تصادف" شود. چراغ زرد در واقع به این راننده ها مجال می دهد که از چراغ سبزی که مدت سبز بودن اش تمام شده عبور کنند و مجبور نباشند به هر قیمتی، در یک چشم به هم زدن، موتر خود را در برابر چراغ سرخ کاملا متوقف کنند. چراغ زرد یعنی اجازه ی عبور برای کسی که "ناگزیر" باید عبور کند. چراغ ِ زرد یعنی این که "فعلا" عبور کن، چون نمی توانی توقف کنی، اما اگر کمی دیرتر می آمدی و چراغ سرخ می بود، نباید عبور می کردی. با این حساب، چراغ ِ زرد یعنی مجال ِ عبور ناگزیر.

اکنون، به نظر من، در یک جامعه ی سالم وقتی مثلا در باره ی یک سرک درون شهری فکر می کنیم باید تمرکز اصلی مان بر وجه ِ تکنیکی این سرک باشد و نه بر دلالت های سیاسی اش. یعنی کارکرد ِ یک سرک باید به مراتب برای ما مهم تر باشد، تا اسم آن سرک. به بیانی دیگر، در این مواقع ما باید به نگرش تکنیکی چراغ سبز نشان بدهیم و به نگرش سیاسی چراغ سرخ. یعنی اولی را تایید کنیم و دومی را متوقف. اما اگر از تجربه های خود و دیگران هیچ آموخته باشیم، یک چیز دیگر را هم باید بدانیم و آن این است که تنها بر چراغ سبز و سرخ نمی توان تکیه کرد. به چراغ ِ زرد هم نیاز داریم. معنای چراغ ِ زرد در این جا این است:
در کشوری مثل افغانستان، "فعلا" به دلایل کاملا عملی نیاز داریم که بعضی ملاحظات سیاسی را اجازه ی عبور بدهیم. وضعیت مطلوب تر همان است که در آن ملاحظات تکنیکی وزن بیشتری بیابند و ملاحظات سیاسی بیشتر به حاشیه رانده شوند، اما "فعلا" باید چراغ ِ زرد ملاحظات پراگماتیک خود را روشن نگه داریم و پشت چراغ های مطلق سبز و سرخ سنگر نگیریم. ما برای جلوگیری از "تصادف" های مرگبار به مجال چراغ زرد،
گیرم برای مدتی، نیاز داریم.


چراغ ِ زرد نه رخصت عبور دایمی است و نه دستور توقف دایمی. فرصتی است در میانه. مجالی است برای عبور ِ ناگزیر در موقعیتی ناگزیر. جوامعی که چراغ زرد ندارند، چراغ های سبز و سرخ شان (بخوانید دگماتیزم ایدئولوژیک شان) به تساوی فاجعه می آفرینند. چراغ زرد یعنی مجال "گذشت" هنگامی که باید گذشت. 

۲ نظر:

عبدالواحد یوسفی گفت...

ما را که به طنز های کوتاه عادت داده ای آیا فکر می کنی نوشته طولانی که کمی فکر کردن را هم قیت قیتک بدهد، می خوانیم؟ می خوانیم اما زحمت نظر دادن بخود نمی دهیم.

ما هزاره ها از بعضی جهات در پشت چراغ های سرخ بیست سال پیش از بعضی جهات سنگر تخیلی گرفته ایم و هی از چراغ سرخی که به سبزی نرسید استقبال رنگارنگ می کنیم.

نویسا بمانید

چمروش گفت...

ميخواهم ثابت كنم ادعائ شما پايه اش غلط است .ميخواهم به شما تهمت نادان بودن بزنم .همان طور كه شما به مردم تهمت زده ايد كه آنها نمي دانند زرد نشانه ي ميانه روي است .نه ببخشيد تهمت نادان بودن نه ! تهمت نا آگاه بودن .

يك
مشكل از مردم نيست . مشكل از چراغ راهنما است . چراغ راهنما اشتباه طرح ريزي شده است .
يعني تركيب رنگ ها در اين چراغ مشكل دارد .

ببينيد ،در دنياي رنگ ما فقط سه رنگ اصلي داريم . سرخ ، زرد و آبي .
بقيه ي رنگ ها همه فرع هستند . با تركيب اين سه رنگ يعني سرخ ، آبي و زردما ميتوانيم هزاران رنگ به دست بياوريم كه اين رنگ ها، رنگ هاي دست دوم و يا فرعي ناميده ميشوند .رنگ سبز رنگ فرع است . رنگ سبز از تركيب رنگ زرد همراه با رنگ آبي به وجود آمده است .اما اينكه چطور سبز در رديف رنگ هاي أصل آمده است مطمنا يك حركت كاملا سياسي است كه من از آن سر در نمي آورم .

اما نا گفته نماند كه ما رنگ دست سوم و ... هم داريم . اما من از دسته ي سوم حرفي نميزنم تا موضوع پيچيده نشود. ترجيحا به رنگ هاي دست دوم ،دست اول ،چراغ راهنما ،مردم و نظريه ي شما اكتفا ميكنم .(بد فكر نكنيد . زيبايي از سياست فرق دارد . فرع اينجا واجب است . فرع در هنر معناي بد ندارد . فرع و يا دست دوم اينجا لازمه است . زيبايي هاي أطراف شما همه به خاطر رنگ هاي فرعي است . دنيافقط با سه رنگ دست اول و أصلي خيلي خسته كن ميشود .
اينجا أصل معناي ديگري دارد . معناي أصل ،ريشه است . أصل و فرع اينجا رفيق اند . أصل و فرع در هنر رئيس جمهور و معاون نيستند . اينجا أصل و فرع رفيق و دوست صميمي هستند )

-چرا بايد يك رنگ دست دوم در پايه ي رنگ هاي اصلي برود ؟مگر رنگ آبي چه مشكلي دارد كه نمي تواند نشانه عبور و أمنيت بأشد .
كجاي رنگ سبز نشانه ي عبور است !؟
چرا رنگ آبي نمي تواند نشانه ي عبور بأشد !؟
از هر لحاظي رنگ آبي هم آرامش بخش تر است و هم كارامد بيشتري دارد .قضاوت نكنيد !

به اين نكته توجه كنيد!
اگر در أسكل رنگها به جاي رنگ آبي رنگ سبز قرار داده شود همه چيز به هم ميخورد . ديگر هيچ چيز سر جايش نيست . ما مطمنا دچار كاهش رنگ ميشويم كه اين بلا باعث ميشود ما دچار كمبود زيبايي شويم . چرا !؟
چون ذاتا سبز قدرت و توانايي كه رنگ آبي دارد را ندارد .سبز اين گونه هست شده است . او ناتوان تر از آبي است . سبز قادر به تعامل با رنگ هاي اصلي نيست . اين حقيقت رنگ سبز است .رنگ سبز توانايي اش نسبت به رنگ آبي كمتر است.
اين همه زيبايي هايي كه در أطراف شما است، به خاطر تعامل درست ميان رنگ هاي اصلي است .اما اگر رنگ سبز جايگزين رنگ آبي شود شما ديگر قادر به ديدن خيلي از رنگهاو زيبايي ها نخواهيد بود

-
چراغ راهنما ، چراغ راهنما است .چراغ راهنما بايد راهنما بأشد .چراغ راهنما بايد سرخ ، زرد و آبي بأشد، تااينگونه نه رنگي حذف شود و نه زيبايي نا پديد شود . اما رنگ سبز مردم را گم راه كرده است . رنگ سبز باعث شده تا ما خيلي از رنگ هاي ديگر را نبينيم . مشكل از رنگ زرد نيست . مشكل از رنگ سبز است كه مكان اشتباهي را انتخاب كرده و باعث شده است تا مردم ما از ديدن رنگهاي ديگر محروم شوند . مردم به دنبال رنگ هاي گم شده اند . اين همه به خاطر اين هست كه چراغ سبز جاي بدي را براي بودن انتخاب كرده است
(اما اين به اين معنا نيست كه رنگ سبز بد است . رنگ سبز بد نيست . رنگ سبز زيبا است . اما در جاي مناسبي نيست.)

سرخ
زرد
آبي

اين قانون زيبايي است ! براي عبور كردن بايد اين سه راه را انتخاب كرد . اين سه راه راه هاي گم شده و نا پديد شده را نشان ميدهند .

در ضمن كي به شما گفته است كه رنگ زرد نشانه ي ميانه روي است !؟ كجاي زرد ميانه رو است !؟ لطفا وقتي در زمينه اي اطلاع كافي نداريد نظر بي جاه ندهيد وگر نه درست نقش چراغ سبز را بازي ميكنيد .
چراغ سبزي كه سالهاست همه چيز را به هم زده است ...
أمان أز دست چراغ سبز ها !

 
Free counter and web stats