۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

آدم "آدم تر" نمی شود


این مرد سومالیایی با زنی روابط جنسی داشته است. زن را صد شلاق زده اند ( نکشته اند چون هنوز ازدواج نکرده بوده است). گفته می شود گروهی به نام " حزب الاسلام" این کار را کرده. من واقعا نمی دانم روابط جنسی این دو آدم به کجای این مسلمانان غیور بر می خورد؟ تا کنون هزاران نفر در کشورهای اسلامی اعدام و سنگسار شده اند ، اما آدمی همان است که بود. کاش این اعدام ها ذره یی بر فیزیولوژی و بیولوژی آدمیزاده اثر می گذاشتند. شما از جمعیتی هزار نفری نه صد و نود و نه نفر را سنگسار کنید. آن یک نفر باقی مانده هنوز آدم خواهد ماند.


۶ نظر:

صفا گفت...

این تصاویر مرا بیاد خاطرهء هولناکی انداخت که درسال 94 در زادگاهم اندخوی شاهدش بودم. قاض شهر، قاضی انور از هم دوره های دانشگاهی من که مردجسوری بود دراثر مخالفت با یکتن ازقوماندان های وابسته به دوستم دسیسه یی برایش ساختند، ساعت 6 صبح دستگیر وساعت ده پیش ازظهر بدون طی مراحل محاکم ثلاثه به همین روز انداختندش. تاساعت هشت شب نیز زنده بود ودرده قدمی محل سنگسار تیربارانش کردند. قادر مرادی این حادثه را درداستان کوتاهی زیرنام "مرگ یک قاضی" ماندگارساخته که خواندنی است.برای من دلخراش تر ازهمه ذوق مرمی بود که بسوی او سنگ پرتاب میکردند.

muhammad گفت...

به نظر من می شود کار وحشیانه سومالیایی ها، مخصوصن، و مسلمانان در مجموع را با دلایل بهتر نقد کرد نه این که بگوییم آدم آدم تر نمی شود. چون کسانی که به گناه بودن زنا باور دارند می توانند بگویند که آدم آدم تر می شود. چون می ترسد. و این واقعیت دارد. دوستان من زیر حکومت طالبان دوست دختر نداشتند ولی بعد از 9/11 دوست دختر پیدا کردند و رابطه ها بر قرار کردند. به جرات می توانم بگویم که زنا در زمان طالبان کمتر بود. اما این که رابطه نا مشروع زن و مرد یا همان زنا بد است یا خوب و این که اگر بد است چه مجازاتی باید برایش تعیین شود بخثی دیگر می طلبد.

یک تفاوت که در مجازات ها در افغانستان و امریکا وجود دارد اینست که در امریکا اگر یک مجازات بعد از یک مدت باعث کاهش جرم نشد تغییرش می دهند چون فلسفه وجودی مجازات کاهش و کنترول جرم است اما در افغانستان طالبان کسانی را که با دولت کار کنند می کشند ولی می بینیم که هیچ تاثیری در کاهش "جرم" (کار در دولت) ندارد. با اعلام یک پست خالی صفی طولانی از متقاضیان شکل می گیرد. اما طالبان بر تطبیق همان مجازات شان پای می فشارند.

سخیداد هاتف گفت...

محمد گرامی ،
نظر تان درست است. من هم عجالتا قصد نقد نداشتم. منظور ام از " آدم آدم تر نمی شود" این بود که کشتن آدم ها به خاطر زناکاری مبتنی بر نوعی انسان شناسی ناپخته هم هست. کسانی که زناکار را می کشند گمان می برند که می توان در طبیعت آدمی دست برد و رفته-رفته او را به موجودی دیگر تبدیل کرد. گویی که ساختار مغز و کارکردهای فیزیولوژیک تن آدمی به تمامی قابل کنترول و مدیریت است.
در موارد عادی تر هم با این مشکل روبرو می شویم. مثلا کسی می خواهد خودش را بکشد و ما به او توصیه می کنیم که قدری تامل کند و درست تر فکر کند. اما واقعیت آن است که آدم نمی تواند همزمان هم به خود کشی فکر کند و هم به صورت منطقی بنشیند و فکر خود کشی را سبک و سنگین کند. چرا؟ به این دلیل ساده که ما دو مغز نداریم که اولی را با دومی کنترول کنیم.

muhammad گفت...

دقیق است. اگر راجع به مشکل "فقر جنسی" خود شما یک راه حل بدهید چه خواهد بود؟ به نظر من فقر جنسی منجر به روابط جنسی نامشروع می شود. در هر جای دنیا که باشد. حتا باعث تجاوز جنسی می شود. و این منحصر به اسلام و کشور های اسلامی نیست. در دنیای مسیحیت هم کشیش هایی که اجازه ندارند سکس کنند دست به تجاوز جنسی می زنند. اما مشکل اساسی این است که نمی توان یک قانون اسلامی، مخصوصن، و یک قانون دینی به صورت عموم را روی میز گذاشت و در مورد تغییر و اصلاح آن گپ منطقی زد. چون ریشه های دین از تعبد و برده گی و بنده گی آب می خورد نه از منطق، استدلال و احصائیه و آمار.

سخیداد هاتف گفت...

محمد گرامی ،
در این که محرومیت جنسی می تواند بحران زا و مشکل آفرین شود شکی نیست. اما در نسبت دادن روابط نامشروع و یا تجاوز به این محرومیت باید با دقت و احتیاط عمل کرد. عوامل بسیار دیگری نیز ممکن است سبب شوند که کسی روابط جنسی نامشروع پیدا کند و یا دست به تجاوز بزند. در میان این عوامل می توان آزادی و فراوانی امکان روابط جنسی در یک جامعه را نیز به حساب آورد. یعنی قضیه پیچیده است و رفتار آدمی به بیش از یک یا دو رشته ی برانگیزاننده بسته است.
در مورد دین هم به گمان من نباید به گونه یی سخن گفت که گویی دین به هیچ وجهی از فرهنگ غیر دینی دینداران رنگی نمی پذیرد. اولا در خارج از دین هم دامنه ی استدلال و منطق نامحدود نیست و تابع صدها عامل محدود کننده است. ثانیا در دین هم مجال استدلال و منطق آوردن هست. یک آدم بی دین می تواند خواهر خود را به جرم ارتباط نامشروع با کسی بکشد و یک آدم دیندار می تواند مخالف سنگسار یا اعدام فرد زنا کار باشد و هر دو هم برای مواضع خود دلایلی ارائه کنند. این که بگوییم دین محل تعبد است و نه منطق ، مساله را چنان ساده می کند که در آن دیگر نه پیچیده گی های دین جدی گرفته می شود و نه پیچیده گی های منطق و نه نسبت میان آن دو.

نظر شخصی مرا پرسیده اید. سعی می کنم در این مورد یادداشت جداگانه یی بنویسم.
شادکام باشید.

ناشناس گفت...

این صحنه مرا به یاد نظر مشهور انسان گرگ انسان است انداخت و در نتیجه آدم، آدم نمی شود یعنی این ماهیت بشر است،زمان و مکان، تکنولوژی وروشنفکربازی و حقوق بشر و...نمی تواند آن را تغییر بدهد.مثالی بزنم در داستان ساینس فیکشنی از آسیموف فکر کنم باشد که در آن قانون ربات ها مطرح است و یکی از قوانین رباتها این است که نمی توانند بر علیه نوع خود اقدام کند و آن را نابود کنند. این قانون را ربات ساز از اول در طراحی آن لحاظ کرده...، اما ایا در مورد انسان که رباتی بیش نیست، ربات ساز چنین چیزی را پیش بینی کرده؟ نه. و حتی گفته کشتن را از خویشان مزاحمت شروع کن! داستان تمثیلی قابل که یادتان هست...

 
Free counter and web stats