۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

گزارش هنوز بودن

چند ماه پیش که از این جا رفتم حال ام خیلی بد بود. کمرم عمل شده بود. کوزه ی صبر ام هم خالی شده بود. حتا نمی نداشت. بعد از عمل پا و کمر ام درد داشتند. با عصا ده قدمی می رفتم و ناتوان می شدم. چند ماه استراحت در وطن خوب بود. مدتی دست مهر مادر بر سرم بود و حالم بهتر شد. مادر . روزی خسته و نگران به خانه برگشت و گفت : " امروز همه جا را در جست و جوی گیاهی به نام " اسپیغول" گشتم. نیافتم. اسپیغول برای پای ات خیلی فایده دارد". خود اش را سرزنش می کرد که چرا از ماه ها قبل به فکر جمع کردن این گیاه نبوده است...
×××
به کابل هم رفتم. از نوزدهم ماه رمضان تا یک روز پیش از عید فطر در آن جا بودم. برای دیدن کابل فرصت کمی بود. عده یی از دوستان قدیمی و نو را دیدم. از فهرست " آدم هایی که باید ببینم شان" عده ی زیادی نادیده ماندند. نصرالله کویر پسر کاکایم تا آنجا که می توانست مرا به دیدار دوستان می برد. از قدیمی ها نعیم نظری , جاوید زیرک , حسین معین , اسماعیل اکبر , شهرزاد اکبر , زبیده اکبر , پرویز کاوه , تقی واحدی , تقی بختیاری , محمود جعفری و محمود حکیمی را دیدم.
حسین حسرت , جواد رها , جواد خاوری , عبدالملک شفیعی , عباس فراسو , اسد بودا , هاشم هاشم , حشمت رادفر و چند تن دیگر را برای اولین بار می دیدم. آقای اخگر را یکبار در سال 1997 در کویته ی پاکستان دیده بودم ( در خانه اش - با ظاهر معمار). امسال هم در دفتر هشت صبح به دیدار اش رفتم.
×××
در کابل سه کتاب کوچک خواندم : یکی در باره ی نیچه , یکی در باره ی ترجمه و یکی در باره ی ویرایش ( و این دو آخری از علی صلح جو). هر سه کتاب را آقای اکبر برایم داد. سه کتاب مهم ایشان را هم در تکسی فراموش-گم کردم. هر سه در شرح حال و آرای نیچه بودند و قرار بود به سرعت بخوانم شان! که به سرعت گم شان کردم.
×××
از وقتی که بر گشته ام در آدرسی نو مستقر شده ام. هنوز بسیار چیزها در این خانه به سامان نیست. از جمله هنوز لپ تاپ ام با من نیست و فکر ام برای نوشتن چیزهایی دیگر - کمی مفید تر از این تکه های صفحه گیر- به حد کافی جمع نشده.
در روزهای آینده سعی می کنم در این جا و در " ریخته ها" منظم تر بنویسم.

۳ نظر:

حشمت رادفر گفت...

سلام به پیشگاه جناب آقای هاتف
شما زنده باشین و ماهم خوشحال استیم از معرفت شما، راستی قرار بود یگان چیز ها نوشته کنید به ما روان کنین تا در روزنامه ی نخست به چاپ برسانیم اما شما رفتین که رفتین. به هر حال خوشحالم که سالم و صحتمند به اقامت گاه تان رسیدید

به امید دیدار

شهرزاد گفت...

سلام
خوشحالم که به خیر رسیدید و جا به جا شدید... سخت دلتنگ تان هم هستم..

پویا گفت...

هاتف عزیز سلام ! خوشحالم که برگشتید

 
Free counter and web stats