" فکر نمی کنم هیچ شهریاری با خواندن کتاب ماکیاولی به قدرت رسیده باشد. در باره ی تفاوت میان تئوری و عمل معمولا داستان جالبی نقل می کنند که اتقاقا مربوط به خود ماکیاولی است. می گویند که ماکیاولی در میلان میهمان جووانی دله بانده نره فرمانده معروف یک ارتش مزدور بوده ، و این فرمانده از او می خواهد که چه گونه گی آرایش های تازه نظامی را که ماکیاولی به تازگی در رساله ای مطرح کرده بوده در عمل نشانش بدهد. برای همین منظور یک واحد بزرگ پیاده را به میدان می آورد و در اختیار او می گذارد. ماکیاولی دو ساعت تمام سعی می کند سه هزار سرباز پیاده را ، طبق نظریه ای که با دقت و وضوح در رساله اش تشریح کرده بوده ، سازمان بدهد ، اما موفق نمی شود. گرمای آفتاب همه را آزار می داده ، وقت ناهار گذشته بوده و کم کم حوصله ء همه سر می رفته است. بالاخره جووانی دله بانده نره می گوید : " الان خیال همه را راحت می کنم و می رویم و ناهار مان را می خوریم". ماکیاولی را کنار می زند ؛ با استفاده از طبال ها در یک چشم به هم زدن پیاده ها را به شیوه های مختلف آرایش می دهد و همه را به ستایش وا می دارد".
آخرهفته هایی که آخر هفته نیست
-
چند شبه که تلفنم رو می زنم به چارج اونطرف اتاق خواب. یعنی وقت خوابیدن در
دسترسم نیست و اگر دم صب بیخواب بشم هم باید از تخت بیام بیرون و برم تلفن رو
بردا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر