۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه

زنانی که آبرو می برند


در افغانستان ، یکی از دلایلی که برای توجیه برخورد های سرکوبگرانه در برابر زنان و دختران عرضه می شوند این است که زنان و دختران گاهی "آبرو"ی خانواده را می برند.
من به این می اندیشیدم که در جامعه ی ما شناخت ما از " آبرو" چه گونه شکل می گیرد. به بیانی دیگر، وقتی می خواهیم چیزی چون " آبرو" را برای خود مفهوم کنیم، چه کار می کنیم؟ آبرو یک مفهوم انتزاعی است ، یعنی نمی توان به هیچ چیز عینی و مشخصی اشاره کرد و گفت که آن چیز آبروی ما است. این است که فهم ما از آبرو فهمی مستقیم نیست. ما آبرو را – مثل بسیاری از مفاهیم دیگر که تن به فهم مستقیم ما نمی دهند- به کمک یک استعاره برای خود مفهوم می کنیم. منتها به نظر می رسد که ما آبرو را در دو وجه عاطفی/ اخلاقی و مادی اش می فهمیم و برای هر کدام از این وجوه استعاره ی متناسب اش را تولید کرده ایم. 

در وجه عاطفی/ اخلاقی استعاره ی رایج برای آبرو این است:  آبرو لباس/پرده است.
در وجه مادی/معیشتی استعاره ی رایج برای آبرو این است: آبرو دارایی است. 

به کمک پدیده های ملموس و عینی لباس و دارایی استعاره ی " آبرو لباس/پرده است"  و " آبرو دارایی است"  را تولید می کنیم و از این طریق آبرو را برای خود مفهوم می کنیم. شاید بپرسید که چرا لباس؟ چرا دارایی؟ ممکن است بگوییم : آبرو چراغ است. چرا نتوانیم از استعاره ی چراغ برای مفهوم کردن آبرو استفاده کنیم؟ البته استفاده از استعاره ی چراغ ممکن است، اما این استعاره با تجربه های جاری در جامعه ی ما سازگاری ندارد. اگر بگوییم " آبرو چراغ است"، باید توجه کنیم که استعاره ی " دانش چراغ است" را هم داریم. اگر هم آبرو چراغ است و هم دانش چراغ است، آن گاه می توان گفت که دانش آبرو است. عکس اش هم صحیح است. یعنی بی دانشی بی آبرویی است. اما می دانیم که این گزاره ی آخری در جامعه ی ما مخصوصا در مورد زنان صدق نمی کند. بسیار نیستند کسانی که فکر  می کنند مثلا بی سوادی دختران شان مساوی به بی آبرویی خانواده است. اگر این طور می بود که دیگر کسی حاضر نمی شد بی سوادی دختران خود را تحمل کند. یا شاید خیلی کم اتفاق بیفتد که دختری مثلا در امتحان مکتب یا دانشگاه  ناکام بماند و اعضای خانواده ی او از این بابت احساس " بی آبرویی" کنند.  بنا بر این می توان گفت که در جامعه ی ما برای مفهوم کردن " آبرو" از استعاره ی چراغ استفاده نمی شود. اگر کسی استعاره ی " آبرو چراغ است" را در ذهن داشته باشد و مثلا بگوید که آبروی فلانی " خاموش" شد، این سخن برای عموم مردم نا آشنا جلوه خواهد کرد. اما اگر بگوییم " آبروی فلانی بر باد رفت"، همه می فهمند چه می گوییم. چرا که با استعاره ی " آبرو دارایی است" آشناییم. می دانیم که دارایی کسی برباد رفتن یعنی چه. همین طور اگر کسی بگوید " فلانی لچک است" ما می فهمیم که منظورش این است که فلانی بی آبرو است، چون استعاره ی " آبرو لباس است" را داریم ( کسی که لچک است همان کسی است که "لچ" و عریان است، یعنی در بند پرده نیست/ پرده در و بی پرده است). اما اگر مثلا بگوییم " فلانی تاریک است" یا " فلانی خاموش است" ، کسی آن را به این معنا نمی فهمد که آن کس بی آبرو است. به خاطری که استعاره یی چون " آبرو چراغ است" در سیستم اندیشه ی استعاری ما نا شناخته است.
حال، ما از کجا می فهمیم که یک زن به آبروی ما آسیب می زند؟ پاسخ روشن است: ما به سیستم تفکر استعاری خود مراجعه می کنیم و می بینیم که آیا فلان استعاره ی مشخص در مورد آبرو توسط گفتار و رفتار فلان زن نقض شده است یا نشده است. مثلا وقتی که زنی اصرار می کند که باید لباس های بلند بپوشد و هیچ کس نباید بدن او را ببیند، این کار او با استعاره ی " آبرو لباس است" در نمی افتد. در واقع آن نگرش او با این استعاره برای آبرو کاملا سازگار است. به همین دلیل وقتی که با چنین رفتاری از سوی فلان زن خانواده ی خود مواجه می شویم، احساس نمی کنیم که بی آبرو می شویم. ما مفهوم مجرد " آبرو" را با پدیده ی عینی ای چون "لباس" برای خود مفهوم کرده ایم و بنا بر این هر قدر که لباس زیادتر می شود مفهوم آبرو برای ما عینی تر می شود. از آن سو،  کم شدن لباس با کم شدن آبرو تناسب پیدا می کند.
استعاره ی " آبرو دارایی است" با موقعیت و رفتار زنان درجامعه ی ما چه نسبتی می یابد؟ اگر چه زنان در جامعه ی ما بیشتر از وجه عاطفی/ اخلاقی ِ آبرو (آبرو لباس است) مورد ستایش و ملامت قرار می گیرند، اما می توان نسبت استعاره ی " آبرو دارایی است" را هم با موقعیت اجتماعی زنان کاوید. به تجربه می دانیم که دارایی چیز خوبی است. وقتی که می خواهیم مفهوم مجرد ِ آبرو را در وجه مادی اش قابل فهم کنیم، از استعاره ی "آبرو دارایی است" استفاده می کنیم. در این جا هر کس که دارایی مادی خانواده را افزایش می دهد، در واقع به فهم و تحقق عینی چیزی چون "آبرو" در خانواده کمک می کند. از آن جا که بیشتر زنان جامعه ی ما در نقش هایی کار نمی کنند که بتوانند بر دارایی خانواده چیزی بیفزایند، نتیجه این می شود که در گسترش و افزایش آبروی خانواده هم سهم چندانی ندارند. بیشتر زنان افغان با کالاهایی که ارزش مصرفی ( و نه مبادلاتی) دارند سر و کار دارند و کارهای شان هم بیشتر ارائه ی خدمات درون خانه است که ارزش مبادلاتی در بازار ندارند. این است که زنان خانواده نه تنها افزاینده ی دارایی و بنا بر این آبروی خانواده نیستند ، بل پیوسته به عنوان تهدید بالقوه یی در برابر دارایی های که مرد گرد می آورد ( مبنای مادی آبرومندی اش) نیز عمل می کنند. البته دختران جوان می توانند خود در نقش "دارایی" عمل کنند و به بالا رفتن آبروی خانواده کمک کنند. این دختران ( در صورتی که بسیار زیبا باشند و در وجه عاطفی-اخلاقی ِ آبرو به خانواده زیانی نرسانده باشند) می توانند پیوند دهنده ی خانواده ی خود با مردمان صاحب اعتبار شوند و از این طریق بر اعتبار و آبروی خانواده ی خود بیفزایند. دخترانی که از زیبایی بهره یی نبرده باشند ( و در بدترین حالت،  به همین علت در خانه مانده باشند)، به عاملی لطمه زننده به آبروی خانواده تبدیل می شوند.
این دو وجه ِ آبرو ( وجه عاطفی/ اخلاقی آبرو از یک سو و وجه مادی/معیشتی آن از سویی دیگر) به هم پیوسته اند و در پیوند با هم زنان افغانستان را در معرض سرکوب و بهره کشی و ناتوانی قرار می دهند. آنچه این دو جنبه را به هم متصل می کند این نگاه تقلیل دهنده و مالکانه ی رایج در فرهنگ مرد-محور ما است که اولا زن چیزی نیست جز تنی که فقط می تواند خدمات جنسی عرضه کند و ثانیا مالک این تن هم نه خود زن بلکه مردان خانواده اند.
نکته ی مهم در این میانه این است که بدانیم استعاره هایی از این نوع که در این یادداشت آورده شدند معمولا در لایه های زیرین ذهن ما می نشینند و در حالت عادی از چشم ما دور می مانند. اهمیت دانستن این نکته از این جهت است که تا بسیاری از این استعاره های سخت جان و نهان نشین تغییر نکنند، چارچوب قضاوت های ما در باره ی زنان و نقش و جایگاه اجتماعی شان هم چنان ثابت خواهد ماند ، حتا اگر شعارهای مان صد و هشتاد درجه تغییر کرده باشند.  


۱۲ نظر:

حمید فیدل گفت...

زنده باشی هاتف عزیز. مثل همیشه مطلب زیبا با تحلیل قوی ارائه کرده اید. بیشتر از اینها موفق و نیرومند باشید.

ناشناس گفت...

سلام علیکم

برادر شما را چه شده که استین بالا زده فرهنگ و دین مردم را نشانه گرفته اید؟ ایده های غربی درست است که مقبول معلوم می شوند اما برای نجات بشریت به درد بخور نیستند. فرهنگ ما اسلامی است و شما توانایی غربی کردن مردم ما را ندارید.

ایا قبول دارید که فردا دختر شما را یک نفر بگیرد و حامله کند؟ ایا حیثیت شما در این صورت صدمه نمی بیند؟ اگر این کار برای شما ابرو بری نباشد پس باید خدمت شما عرض کنم که شما نه از مردم ما هستید و نه تعلقی به مردم و فرهنگ ما دارید. بروید خوش باشید در همان لجن زار غرب که چشم و معده و زیر شکم تان را راضی نگه می دارد.

م.صالحی

سخیداد هاتف گفت...

جناب م. صالحی،
شما این قدر قهر اید که من اصلا نفهمیدم منظور تان چه بود.

علی تابش گفت...

جناب هاتف کم نیستند مثلا افراد مانند همین م.صالحی.

دیدید برای اینکه بی عفتی کلام و گفتارش را خوب توجیه کرده باشد قبل از قبل پیشوندهای را فرض گرفت...مثلا اسلام...فرهنگ اسلامی...و در مقابل غربی و...و...؟

من خیلی طرفدار کارها و نوشته های شما هستم. ولی برای اینکه زود تر به مقصد برسیم باید همین گذاره ها را... همین پیشوند ها و پسوندها را نابود کنیم... منظورم روشنه دیگه. یعنی مقوله های از همین قبیل را مانند دین، فرهنگ... همه ارزشها و اعتباریات اجتماعی که در این چارچوب قرار گیرند را کاملا از ریشه زد... چنان به نقد کشید...چنان چون و چرا ایجاد کرد تا ...

مفاهمی در اموزه های دینی هست که مثلا میگن هرکسی در روز قیامت در پیش خدا تنها محشور میشود. و هرکس مسئول کارهای خودش هست. این مفاهیم در اموزه های دینی درجای خود شون نیستند. اینا رو باید جابجا کنیم. اگر بتونیم این مفاهیم رو حتی به زبان دینی این دناییش کنیم میتوان به همین اندیویدوالیسم غرب نائل شد. یکی از چیزهای خوبی که در غرب جا افتاده اینه که حتی اگر زن ادم ... دختر ادم را هم بی خیال... حتی اگر زن ادم برود جنده شود افکار عمومی و ذهنیت جامعه خود همون خانم را نام میبرد... و نمی اید بگوید مانند م صالحی که مثلا دختر فلانی ... یا زن فلانی... میگوید فلان زن... اولا اینکه کاری به کارش ندارد. اگر هم بخواد چیز بگه با اسم خودش از او یاد میکند...

شب ستا گفت...

از وقتی که قضیه ی شکیلا را در وبلاگ تان خوانده ام و بعدش مطلب "آبرو", دارم به این فکر می کنم که همه ی مردم فهمیدند که دختر فلانی کشته شد. آبروی پدر شکیلا هم تا اینجا بر باد نرفته است. پدر شکیلا می ترسد که با افشا شدن خبر تجاوز واحدی به شکیلا, آبروی اش نزد مردم, بریزد.
دخترش را از دست داده و دیگر نمی خواهد آبروی اش هم بر باد رود. ولی چرا این گونه است؟ چرا مردم باید فکر کنند که آبروی پدر شکیلا رفته؟ و نه خود شکیلا؟
چرا مردم باید فکر کنند که آبروی کسی که دخترش مورد تجاوز قرار گرفته و سپس کشته شده, بر باد رفته؟
البته با افشا شدن خبر تجاوز واحدی به شکیلا, آبروی واحدی هم بر باد خواهد رفت, ولی تا جایی که من از مردم ام شناخت دارم, آبروی پسر/مرد درین گونه موارد کمتر می رود تا آبروی دختر/زن و آبروی خانواده های شان!
چنین جمله یی را زیاد شنیده ام "برای پسر/مرد عیب نیست ولی برای دختر/زن چرا هست"

یک مورد جالبی را هم یادآوری کنم که وقتی پسری با مادرش در نزد مردم کمی مشاجره کند, این تلقی که گویا این پسر آدم بی آبی است کمتر می شود ولی در مورد دختر برعکس اش صدق می کند!
نمی دانم اینجا کدام وجه آبرو در کشمکش است, اخلاقی یا مادی؟ شاید اخلاقی, چون دختر دارد پرده می درد! ولی چه پرده یی؟ شاید آن زنان و مردان حاضر در آن جا با خود بگویند که چنین دختری به درد عروس شدن و بودن در خانه ی ما نمی خورد. این است که مادر دختر تصور می کند که دخترش با این کارش, خریداران و خواستگاران خود را کم می کند و روی دست اش خواهد ماند.

راستی در ایران بی سوادی مساوی با بی آبرویی است. برای همین بی سوادی مادرم را به رخ اش نمی کشم و وقتی کسی می گوید فلان بدبختی از بی سوادی است, دل نگران خاطر مادرم می شوم.

خلیل پژواک گفت...

درود برهاتف
منم بانظرشماموافقم. به این معناکه متأسفانه نوع فرهنگ رایج درکشور، و ناخودآگاهی جمعی مردم ماهمه ناظربردیوصفت بودن زنان است. شماببینید شاهنامه فردوسی را، در آنجاهم زن رافروکاسته اندبه وسیله ی درجهت اشباع غریزه ی جنسی مردان، ونیز زن رادیوخوی و خطرناک توصیف کرده اند. همین طور حالانیز رژیم مردسالارکمربسته به حصرکردن زنان. به این دلیل که از این موجوداین هامی ترسند. پرسش این است که چرا این ها از این موجودمی ترسند؟ . من معتقدم که مردسالاران از زن نمی ترسند، بلکه ترس اینها از خودشان است. به این معناکه نمی توانند درمقابل زنان بردباری داشته باشندو لاجرم باازدست دادن عنان اختیارموجب دردسرهای کلانی می شوند.مثلن همین که می گویند زنان باید این همه خودشان رابپوشانند، مؤیید این نکته است که نگاه این آقایان به زن جنسی و لذتجویانه است. پیش از آنکه زن رابعنوان یک انسان درک کنند وی راموجودی برای یرآورده سازی امیال شهوانی شان درک می کنند. کسانی که این همه از زن می نالند چرایک دفعه به خود شان مراجعه نمی کنند؟ وبجای این که به زنان خورده بگیرند، اندکی به معاجله خود بپردازند. این مثل این است که معده ی کسی باعدس سازگاری نداشته باشد و وی مرتبن از آن بخورد وبعد این همه سروصداراه بیندازد که عدس بد است، بهتر نیست که بجای متهم ساختن عدس خودش را متهم کند و جلوش راازخوردن آن بگیرد؟.

ناشناس گفت...

سلام هاتف عزیز
همیشه زیبا و با تحلیل منطی می نویسید،
موفق و پیروز باشید.

اما شما جناب م.صالحی
خیلی خوب بود که قبل از نوشتن نظرتان این نوشته ای هاتف را دو بار شاید هم ..... می خواندید .


احمد مسیح

غلام نبی افضلی گفت...

سلام استاد هاف و خوانندگان گرامی،

من حد اقل به نحوۀ پرسش آقای صالحی حیران شدم. چرا ایشان ابعاد حقوقی و قانونی مسئله را یکسره فراموش کرده و این سوال را فقط متوجه آقای هاتف میکند، اینگونه:... ایا قبول دارید که فردا دختر شما را یک نفر بگیرد و حامله کند؟ ایا حیثیت شما در این صورت صدمه نمی بیند؟ اگر این کار برای شما...
ایشان که قادر نیست از شعاع دید وسیعتر به موضوع نگاه کند، ناگزیر قضیه را شخصی و عاطفی می سازد تا به پندار خود او وضع را برای خود در هردو صورت (جواب نه و آری)موافق بسازد. اما من فکر میکنم به هرکه تجاوز شود (چه مرد باشد و چه زن باشد) نه آبروی او رفته و نه آبروی خانواده اش، بلکه در درجۀ اول او، و دوم خانواده او قربانی ای یک جنایت شده و این بر جامعۀ اوست که با ید نگذارد تا چنین چیزی اتفاق افتد. مگر! سخن آبرو در میان است، بیشک آبروی متجاوز رفته است. مِن باب نمونه اکر قرار باشد که آن سیاه بختِ بی نوا اول مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیدهباشد، آنگاه قانون و جامعه در میان مجازات مجرم، داد رسی برای وارثان فربانی و حفظ آب روی قاتل و تجاوز گر کدامها را باید در اولویت کار خود قرار دهد؟

نه عدالت دینی و نه عدالت دموکراسی، هیچ یکی قادر نیستند، برای دست نخورده ماندن آبروی متجاوز و قاتل - خون مقتول، تجاوز بر او و مجازات قاتل را نا دیده گیرند. آقای صالحی این را میدانستید؟!!!

با دا که شما این را نیز بدانید که مفاهیمی که در اول نظر شما آمده، بسیار گنگ و مبهم اند، نه چیزی را نفی میکند و نه قبول، فقط میزان وحشت بی مورد شما را از غرب به نمایش میگذارد و بس.
بهتر است آدم از غرب یا از هر حوزۀ تمدنی دیگر بجای وحشت، از ابعاد مختلف آن شناخت پیدا کند.

سخیداد هاتف گفت...

افضلی عزیز،
به نکته ی مهمی اشاره کرده اید. شادکام باشید.

ناشناس گفت...

سلام برادر!

این تحلیل شما به این می ماند که گفته شود دست وآلت تناسلی مردان وزنان هردو عضو بدن هستند.
این ادم ها هستند که به این اعضای بدن وجه عاطفی واخلاقی درست کرده اند.این معنا ندارد که الات خودرا مخفی کنیم باید مثل دست ازاد باشد وهمه ببیند.هردوی شان گوشت است.

سخیداد هاتف گفت...

جناب ناشناس،
نه ، کاملا درست می گویید.

ناشناس گفت...

این تحلیل شمااست.

شما درست تحلیل کردید من هم تایید کردم

 
Free counter and web stats